تبليغاتX
ارغوان و ارغنون

بابا این چه وضعیه، سرسام گرفتیم رفت.

اخه کی گفته باید تو چهارشنبه سوری ، سر و صدا ایجاد کرد و خودمون رو بدیم به کشتن.

دیوانه شدند همه.اخه من نمی فهمم سر و صدا چه لذتی داره.

اصل چهارشنبه سوری رو ول کردند ، چسبیدند به این کارا.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 20:45  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


 

 

 

 

 

 

یعنی الان شدیدا احتیاج به فرستادن پست خالی دارم.همین

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 15:57  توسط ارغوان 
دسته بندي : دل مشغولی هام


به نظره شما ادمه جالب یعنی چی؟

اینو یکی ازم پرسید.

می دونید چی بهش گفتم؟

گفتم یعنی در عینه اینکه با من خیلی تفاوت داره ولی خیلی هم به من شبیه.

حالا میشه شماها که میان وبلاگمو می خونید به این سوال جواب بدید.

به نظرم موضوعه جالبیه. (باز گفتم جالب)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 15:19  توسط ارغوان 
دسته بندي : دل مشغولی هام


 امروز رفتم یه کار خفن کردم.

رفتم موهامو کوتاه کردم. کوتاه کوتاه

حساب کردم شده ۷ سال که موهامو اینقدر کوتاه نکرده بودم.

مامانم می گفت نزن دختر. لازم داری موهاتو.

ولی من گوش نکردم. رفتم زدم.

مصری کلئوپاترایی اسمه مدلی که زدم.

اینقدر خوشگل شدم که نگو

چند سال سنم اومده پایین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 23:58  توسط ارغوان 
دسته بندي : یاد واره هام


     ما امروز شله زرد پختیم . جاتون خالی.

    یعنی هر سال می پزیم. نذر داریم.

     ولی امسال کمتر پختیم.هم جامون کم بود هم وقتمون و هم نفراتمون.

      خیلی خوشمزه شد. کلا من عاشقه شله زرد بیدم.معرکه است.

     نکته بعدی اینه که این شله زرد ما حسابی حاجت میده.منم تا دلم خواست از خودم دعا ول وکردم.

     ان شااله که برآورده بشوند

حالا بفرمایید شله زرد.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 17:12  توسط ارغوان 
دسته بندي : یاد واره هام


غبار از چهره نازت بگیرم ،

یه شب من پرده از رازت بگیرم ،

تو در چشم من یک سیب سرخی ،

خدا قسمت کند گازت بگیرم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 16:15  توسط ارغوان 
دسته بندي : دل مشغولی هام


نمی دونم.ولی فقط می دونم که حالم اصلا خوب نیست.هم جسمی هم روحی.

حالا یکی نیست بگه حالت خوب نیست چرا اومدی نت؟اعتیاد بید دیگه.ترکش سخته.

هر کی بلده ترک کنه یا تا حالا ترک کرده ، یه ندا به من بده ، شاید افاقه کرد.

فعلا همین

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 14:15  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


یعنی الان کاملا عصبانی هستم.

حسابی و خیلی زیاد (از این شکلکهای مو کندن اینجا نبود بزارم).گفتم میام تو نت حال و هوام عوض بشه. اما هیچ کس ان نیست.اخه این چه وضعیه.

می خواستم یه کاری انجام بدم ولی یکی نزاشت.یعنی با دلایل بیخود مجبورم کرد که از انجامش پشیمون بشم.

الانم کاملا اعصاب ندارم.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 16:0  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


  امشب از اون شباست که خوابم نمی بره.الان ساعت ۲ و نیمه ، اما من اینجام.

  هیچ کسم آن نیست ، خودمم و خودم. جالبه ها آدم بره با خودش بچته.

  انگار داری تو آینه با خودت حرف می زنی.

  البت داشتم تا الان یه فیلم می دیدم.گفتم می بینم خوابم می بره ؛ ولی انگار خواب رو از سرم برده.

   فکر کنم به درده یه دوستی دچار شدم.که وقتی آن بود یه عالمه با هم می چتیدیم ولی انگار  یه بلایی سرش اومده.(البته اگه هم نیومده باشه ، هر وقت آن شه ، خودم یه بلایی سرش میارم)

   وقتی آدم بی خواب میشه ، چه چرت و پرتایی از خودش ول می کنه ها.

   الان دارم به هزار تا چیز فکر می کنم ولی هیچ کدومشون رو نمی تونم بنویسم ، اصلا قابل تجزیه  شدن از هم نیستند.قابله تحلیل هم نیستند.

  تازه اینکه باید فردا صبح هزار تا کار انجام بدم.

  یعنی هزار تا کار دارم.ولی خوب ........

  ولی در کل امروز ، یعنی دیروز روزه خوبی بود.با اینکه کارم پیش نرفت و اول صبحی حسابی حالم گرفته شد ولی الان که می فکرم ، می بینم که در کل جالب بود.

  مخصوصا یه کاری انجام دادم که خودم هم خوشم اومد ازش.

  دیگر بس است ، باید رفت و خوابید.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 2:47  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


و خداوند روز اول    آفتاب       را آفرید ،

           روز دوم    دریا         را،

          روز سوم   صدا

         روز چهارم  رنگها

        روز پنجم    حیوانات

        روز ششم   انسان را ،

و روز هفتم خداوند اندیشید ، دیگر چه چیزی را نیافریده است؟

* پس تو را برای من آفرید*

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 15:15  توسط ارغوان 
دسته بندي : دل مشغولی هام