ماداشتیم بعد از عمری دیروز میرفتیم عروسی.من و خواهرم رفته بودیم ارایشگاه

بعد که کارمون تمام شد ، سوار بر ماشین داشتیم برمیگشتیم خونه(درضمن دیر هم شده بود یه کم

)خب داشتم میگفتم ، یهو سر یه سه راهی داشتم میپیچیدم که دیدم دارم اونوری میرم

حالا چرا ؟ چون که خورده بودم به یه 206

.
بله دیگه تصادف کرده بودم
هیچی دیگه کابوت ماشینم داغون شد ، چراغش شکست و سپرش هم همین طور.اون 206 هم چرخش شکست.از بس سرعت داشت.اخه جایی که تصادف کردم، خیلی دیدش خوب نبود.
حالا شما حساب کنید ، 8 تا پسر یه طرف من و خواهرم یه طرف(اخه 2 تا ماشین بودند پسرا

)حالا چه پسرایی ، سوسول ، سیگاری ، قیافه های انچنانی(داشتند میرفتند تولد ، خیر سرشون

)
حالا هی زنگ بزن 110 ، مگه افسر میاد.منم زنگ میزدم به بابام ، پیداش نمیکردم.
بعد از 1ساعت و نیم الافی ، بالاخره افسر اومد ، گفت من مقصرم
نه اینکه تو فرعی بودم ، اونا تو اصلی.به هر حال من قبول نکردم. رفتیم کانکس تصادفات تا کروکی بکشه.بعد قرار شد بریم شنبه دادگاه
حالا اینا یه طرف ، از اون طرف عروسی رو بچسبید که دیر شده بود.هی مامانم زنگ میزد ، چی شد ، چرا نمیای ،ای وای دیر شد.
بالاخره ساعت 8 اینا بود رسیدیم خونه، حالا عروسی کی بید از ساعت 7 تا 11.شما دیگه خودتون حساب کنید که چه ساعتی رسیدیم ، ساعت 10

سر شام
یه ساعت اونجابودیم ، بعد برگشتیم.
حالا امروز میرم پاتختی ، یه کم شاید بشه جایگزینه عروسیه.
+
نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 15:51 توسط ارغوان
|
دسته بندي : یاد واره هام