تبليغاتX
ارغوان و ارغنون

  این مناجات خیلی قشنگه . گذاشتم اینجا تا همه بخونند و به مفهموش دقت کنند.

   کسی چه میفهمد از دنیا ،

   به کدامین قدرت دل خوش ، توان کرد.

   خوشحالم نه از اینکه سفره چربی ندارم ،

    نه از اینکه لباس فاخری در تنم نیست ،

    خوشحالم از اینکه هرگز 

    شأن خوشحالی را 

    تا به این حد تنزل نداده ام.

     آری ، خوشحالم کن به خودت ، 

     به بندگیت!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 16:27  توسط ارغوان 
دسته بندي : دل مشغولی هام


ماداشتیم بعد از عمری دیروز میرفتیم عروسی.من و خواهرم رفته بودیم ارایشگاه Twisted Evil بعد که کارمون تمام شد ، سوار بر ماشین داشتیم برمیگشتیم خونه(درضمن دیر هم شده بود یه کم Twisted Evil )خب داشتم میگفتم ، یهو سر یه سه راهی داشتم میپیچیدم که دیدم دارم اونوری میرم worried Twisted Evil حالا چرا ؟ چون که خورده بودم به یه 206 Twisted Evil .بله دیگه تصادف کرده بودم MrGreen MrGreen
هیچی دیگه کابوت ماشینم داغون شد ، چراغش شکست و سپرش هم همین طور.اون 206 هم چرخش شکست.از بس سرعت داشت.اخه جایی که تصادف کردم، خیلی دیدش خوب نبود.
حالا شما حساب کنید ، 8 تا پسر یه طرف من و خواهرم یه طرف(اخه 2 تا ماشین بودند پسرا Twisted Evil )حالا چه پسرایی ، سوسول ، سیگاری ، قیافه های انچنانی(داشتند میرفتند تولد ، خیر سرشون Twisted Evil )
حالا هی زنگ بزن 110 ، مگه افسر میاد.منم زنگ میزدم به بابام ، پیداش نمیکردم. MrGreen
بعد از 1ساعت و نیم الافی ، بالاخره افسر اومد ، گفت من مقصرم Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad
نه اینکه تو فرعی بودم ، اونا تو اصلی.به هر حال من قبول نکردم. رفتیم کانکس تصادفات تا کروکی بکشه.بعد قرار شد بریم شنبه دادگاه Twisted Evil
حالا اینا یه طرف ، از اون طرف عروسی رو بچسبید که دیر شده بود.هی مامانم زنگ میزد ، چی شد ، چرا نمیای ،ای وای دیر شد.
بالاخره ساعت 8 اینا بود رسیدیم خونه، حالا عروسی کی بید از ساعت 7 تا 11.شما دیگه خودتون حساب کنید که چه ساعتی رسیدیم ، ساعت 10 MrGreen MrGreen MrGreen سر شام MrGreen MrGreen Twisted Evil
یه ساعت اونجابودیم ، بعد برگشتیم.
حالا امروز میرم پاتختی ، یه کم شاید بشه جایگزینه عروسیه.
+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 15:51  توسط ارغوان 
دسته بندي : یاد واره هام


این اخرین کارم بید ، که همین امروز تمام کردم.

گفتم بزارم اینجا دوستام هم ببینند.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 19:31  توسط ارغوان 
دسته بندي : یاد واره هام


ماییم و یک حنجره         شهر و صدها پنجره      ساختمونهای عمودی

عینکهای تاره دودی        شیشه های مات رنگی  دلهای خسته سنگی

گوش کنید مردم پاک بی زرنگی            اگه رومید اگه زنگی

زندگی هر چقدر رنگی بشه                 دو برابر دلامون سنگی میشه

دور دلهاتون چرا نرده داره                قاب چشماتون چرا پرده داره

بشکنید نرده ها رو پاره کنید پرده ها رو    

نمی تونید اگه بی رنگ باشید          می تونید با همه یک رنگ باشید

دلا اون روز پر پرواز میشه                  همه پنجره ها رو به خدا باز میشه.

 

این شعر رو گمونم خیلی هاتون شنیدید.

واقعا اگه به تک تک مصراعهایش فکر کنیم ، می فهمیم که هر کدوم رو اگه اجرا کنیم ، چقدر در زندگیمون می تونیم تغییر ایجاد کنیم.

بیاییم ، واقعا پرده ها و نرده هامون رو بشکنیم و پاره کنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 19:56  توسط ارغوان 
دسته بندي : دل مشغولی هام