تبليغاتX
ارغوان و ارغنون

...فکر...

...فکر...

...فکر...

...افکار...

...افکار...

...افکار...

...به هم تنیده شده اند...

...گره ای کور...

...بالا و پایین می روند...

...عقب و جلو می شوند...

...سلسله وار...

...چرا سر جای خودشان نمی ایستند...

...گذشته...

...آینده...

...حال نابود شده...

...می خواهم انتخاب کنم...

...می خواهم تصمیم بگیرم...

...سرعتشان باورنکردنی است....

...تک تک لحظات...

...تک تک اتفاقات...

...تک تک گفتگوها...

...رهایم نمی کنند...

...دایره وار...

...فضای ذهنم...

...من...

...ناظر خاموش...

...چراغ قرمز آن کجاست...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 7:29  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


 

خب ، در یکی از روزهای پاییزی ، نه تابستون بود هنوز بابا!Twisted Evil این جانب قصد کرده بود که برود کلاس زبانBatting Eyelashes.از اونجایی که بنده کلا بشر دوست هستمwhistleTwisted Evil و به نوع بشر احترام بسیار می گذارمFeeling Beat Up، لطف کردهangel به دوست عزیزم گفتم که بیا سر فلان خیابون، من برت میدارم ، با هم بریم کلاس.(دیگه مرام و ایناBatting EyelashesTwisted Evil). جونم براتون بگه که من با دوستم حدود ساعت ۴ قرار داشتم و تقریبا یه ربع زودتر رسیدم.همان طور که در ماشین مربوطه ام نشسته بودم ، ناگهان چشم مبارک بر عقربه رادیاتور افتاد و دیدم که ای دل غافل همین طوری داره میره بالا!!!Shocked

تا دوستم برسه ، دیدم یه رهگذر برگشته میگه ، خانم داره از ماشینت همینطوری آب میریزه ، اینجا بود که شصتم خبر دار شدکه بلــــــــــــه ، جوش اورده ، تمامShocked!Twisted Evil

دوستم که رسید، کابوتو زدم بالا و ظرف آب رو دادم دستش تا به امر خنک کردن رادیاتور مذکور بپردازهTwisted Evil. همین طور که هی اون آب میریخت، منم به بررسی اوضاع می پرداختم.بعد به گمان اینکه به اندازه کافی سرد شده thinking، دستم رو به طرف درب رادیاتور برده و در یک عمل سریع و محیر العقول ،اقدام به باز کردن آن کردم.ShockedShockedsigh

باز کردن همان و آب جوش فوران کردن همان.ShockedTwisted Evil

باید می بودید و میدید!MrGreenMrGreenTwisted Evil

هیچی دیگه برای دقایقی همین طور آب فوران میکرد.Twisted Evil

حالا من دستم به خاطره داغی درب و آب می سوخت ، از اون طرف آب جوش ریخته بود رو صورت دوستم.watchingTwisted Evil

منو میگی ، عذاب وجدان شدید، که اگه بلایی سر صورتش بیاد، من چه کنم!ConfusedTwisted Evil

 

هیچی دیگه یه کم که اوضاع آروم شد، از شانسم یه گل فروشی بغل خیابون بود و رفتیم هی ازش آب اوردیم و در رادیاتور کذایی خالی کردیم.Twisted Evilالبته جای شکرش باقیه که آبش خنک بود و تونستم دستم رو زیرش نگه دارم و از اونور دوستم صورتشو شست باهاش. تا کمی درد التیام بیابد.Twisted Evil

حالا این وسط چند نفر که جلوتر پارک کردن، برگشتند میگن ، خانم خوب سوزندی ما رو ها!!Twisted Evil

بعد از خالی کردن تقریبا ۳ تا ظرف آب تو رادیاتورShockedTwisted Evil، دوباره سوار ماشین شدیم تا به کلاسمون برسیم.(استادشم از اون بداخلاقها که یه کم دیر برسی یا کاری انجام ندی ، بیچارت میکنه، خدا نصیب نکنهday dreamingdevilFeeling Beat Up.)

در بین راه هم من همین طوری دستم می سوخت و زوق زوق میکردTwisted Evil.ولی اینا مهم نبود که همش به فکر صورت دوستم بود.هی بهش میگم، مطمئنی خوبی ؟چیزیت نشد؟می گفت نه نشده.تو خودت چی؟دستت چطوره؟watching

منم می گفتم دسته من مهم نیست که صورتت یه چی بشی ، چه کنم؟(بابا اومدم تو عمرم یه کار بشردوستانه و اینا بکنم ، ببین چی شد آخرش.whistle)angelTwisted Evil

خلاصه سرتون رو درد نیارم.وقتی رسیدیم کلاس، استاد مربوطه که وصفشو قشنگ در بالا براتون گفتمwhistleTwisted Evil ، پرسید چی شده و اینا؟که در بین اینکه من برم اوضاعمو مرتبط کنم، دوستم زحمت کشید و براش به طور کاملا خلاصه تعریف کرد( منظورم از خلاصه ، خلاصه به معنای واقعی کلمه است هاwhistleTwisted Evil).

استاد مذکور هم دلش به رحم آمد Shockedو کمی کرم اکسید دوزنگ مرحمت کردند تا من بر دستم و دوستم بر صورتش بمالد.Twisted Evil

خدا رو شکر  ، خدا رو شکر، هیچ گونه اثری از آثار این سوختگی بر جای نماند.whistle

قصه ما به سر رسید.نویسنده این وبلاگ ، گمونم هنوز به جایی نرسیده.Twisted EvilLove Struck

==============

- می تونید اینو به حساب همون آپهای خطرناک بذارید.

- از دوستم کمال تشکر رو دارم به خاطر این اتفاق.hug

-پا نوشت بالایی رو بیخیال شید. یعنی چی اصلا ، همه طرفداره دوستم شدن.من چی؟؟Crying or Very sad

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 22:12  توسط ارغوان 
دسته بندي : یاد واره هام


 

    سُرورمان ، مهمانی زندگی مان است.

    زیبایی های مان ، معشوقه های مان است.

    شادی های مان ، عشق های بی پایان مان است.

    بازی های مان ، روشنی بخش تیرگی غمهای مان است.

    هیجان های مان ، پیروزی بر گرفتگی های مان است.

    دوستی های مان ، پناهگاه آرامش دهنده مان است.

    ترانه های مان ، آغوش گرم خوشبختی مان است.

    خنده های مان ، کیک تولد هر روزمان است.

     

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 8:4  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


  حالم به هم میخوره! از چی؟ از خودم ؟ نه ، نمی دونم، شاید !

کلنجار رفتن هم فایده ای ندارد.شاید هم دارد !

میدونی مشکل کجاست، توقعم رفته بالا.حالا از خودم یا از دیگران؟

مساله اینجاست.

چرا توقع دارم؟ اصلا چه چیزی باعث شده این توقع در من ایجاد بشه(فرق نداره که از خودم باشه یا از دوستام یا از خانواده ام یا از...)

عقلم میگه که خودم مقصرم، هستم دیگه . بیخودی توقع دارم. توقع بیجا که میگن. نمی دونم!

دیوانه ام؟ نه اخلاقم اینه. زود متوقع می شم.ضربه اش رو هم بارها خوردم، آدم بشو نیستم.

بدتر از همه اینکه درگیرم میکنه.neutral

===========

-اصولا مطلبایی که نوشته میشه ، احساس حالم نیست.

-در مورد قالب هم موقتیه، زهرا جان! در اسرع وقت چیز بهتری بیابم ، عوض میشه.

-قالبی که هم اکنون مشاهده می کنید، حاصل دسترنج و گیر دادن های بنده ، به برادر گرامیم استLove Struckhug.دست گلش درد نکنه.از مهندسم تشکر می کنم همین جا، یه جاهاییشم کاره اونه.hugangelفعلا همین باشه.تا بعدا ببینم چه می شود.Wink

     

     

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 12:58  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


 

See it,

Feel it,

.

.

.

.

Break it.

Is it solved?!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 13:6  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


  حیف بشر زیرو رو یادتونه ، همونی که انگلیسیش در حد جلبک  و اینا بود Wink . کلا هر روز یه جریانی باهاش هست.این جناب در حال ساختن یه ساختمان 5 طبقه با واحدهای 210 متری (حالا چند تاست هنوز نفهمیدم ، موساد و اینا دیگه ، خودتون بهتر می دونید Wink Twisted Evil )است که بد بختانه بدبختانه هنوز ساخته نشده و از مهندس و معمار و کارگر و سرکارگر نیاز به نظارت تمام وقت این جناب دارند که کارا پیش بره MrGreen .(خوب ساختمون سازیه دیگه ، کم کاری که نیست Wink .) از اونجایی که اصولا این جناب زیاد از شرکت به هوای بانک و کشتیرانی و غیره میره بیرون  و اینکه از قدیم الایام گفتن ، یک تیر و دو نشان ، یه سر هم به ساختمان مذکورش می زنه سر راه.(یه سر بسیار کوچیک ها، زیاد دردش نمی آید ، همش در حد کل وقت اداری و اینا)

حالا نکته اساسی اینجا ست که این آقا اساسا تو شرکت محبوبه ، مخصوصا نزد بخش بازرگانی که منم توش کار میکنم.ArrowWink

حالا یه شخصی به نام شهرام است که انگاری کار راه انداز این آقا است ، یعنی معاونش محسوب میشه یه جورایی .خدا اون روز رو نیاره که این جناب شهرام خان کارشو درست انجام نداده باشد. یعنی به محض اینکه از این ماجرا ، حیف بشر داستان من آگاه میشه ، دیگه در شرکت پابند نیست و یهو یه کار بانکی بسیار فوری پیش می آید و .... . Twisted Evil

حالا منو همکارم تو بخش بازرگانی (نازنین) کلا گفتم که عاشق چشم و ابروی این حیف بشریم  Arrow و از صبح در آروزی اینکه این شهرام کارشو درست انجام نده و ... . Twisted Evil

از اونجایی که من در بخش موساد به مدت حدودا چند سال و اندی تجربه فراوان دارم  devil، اسم شهرام رو گذاشتیم شهریار Twisted Evil (گاها شهلاMrGreen) تا ....(دیگه خودتون میدونید دیگه peace ) و هر روز صبح منتظر این شهریار هستیم که خبری ازش بشه.

کلا یه ساعت اول صبحمون به این می گذره که از حال و احوال جناب شهریار(محبوب قلبهایمانCool) جویا شویم.(خوب دیگه دوستی گفتن ، آشنایی گفتن ، نمیشه که حال و احوال نکرد ، زشته خب ، مردم چی میگن؟! peace  Cool ) و مترصد زمانی هستیم که برگه مرخصی کمتر از یک روز رو روی میز حیف بشر زیروی عزیزمان بیبینیم ، آنگاه دلمان قیلی ویلی می رود Love Struck که شهریار حالش عالی است Love Struck  و به قول همون نازنین خانم ، کویت میشه همه جا!! MrGreen

جاتون خالی که مکالمه های منو نازنین رو سر همین شهریار هر روز صبح تو شرکت بشنوید ، یعنی چیا که پیش خودش فکر نمی کنه حیف بشر در مورد شهریار جونمون Hee HeeLove Struck ... MrGreen  Twisted Evil

=============

حالا میرم تو کار پا نوشت:

- تا اطلاع ثانوی میخواستم آپ نکنم ، امروز صبح یه چیزی دیدم ، بسی خوش حال شدم ، جو گیر شدم ، آپ کردم.از اون دوستی که مسبب این امر شد و اینا ، کمال تشکر دارم.شما هام میتونید ازش تشکر کنید.خوبه براش

-کلا میدونید ، من عاشق شعرهای شهریارم

-بعد حیف که در اخرین کامنت ، جناب فروشنده اعلام کرد که دیگه آدرس شرکت رو نمی فروشه. devil  cow boy

-اینم یه آپ خنده ناک و اینا ، هی نگید ، زدم تو کار غم و غصه!

- در مورد قالب هم ،اونایی که گفتند قشنگه مرسی واقعا، اونایی هم که گفتند قشنگ نیست،بازم ممنون.فقط موقته فعلا.حالاجناب مهندس سرش شلوغه، وگرنه یه قالب هست قشنگتره، مینداختم گردنش یه کم دستکاریش کنه ، میذاشتم تو وبلاگ.مهندس جان ، سرت خلوت شد، یه ندا بده.

-عکسم می خواستم بذارم ، نیافتم

-با تشکر از زهرای عزیز بابت شکلکا.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 8:21  توسط ارغوان 
دسته بندي : یاد واره هام


این روزها گم می شوم در هیاهوهای گاه گاه
این روزها به جایی میرسم که دیگر باد در حال وزیدن نیست
این روزها سر به دامان دلتنگی ام میگذارم
این روزها دلتنگی ام هم سر به دامانم میگذارد
های های گریه اش دیگر توان از من میبرد
روی آب گرفتگی اشکهایش ، چلپ چلپ راه میروم
تنها زدگی ام ، هوار میزند
شاید این روزها توان آن را یابم که
نقطه دیگری در آن سوی تنگ شدگی هایم بیابم.

 

=============

یک پانوشت:

اگه وبلاگ مرد یخ زده رو خونده باشید، میفهمید که این تکراریه.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 12:12  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


کم می آورم...

کم می آورند...

برچسب دیوانگی هم دیگر کار ساز نیست!

کلافه..... شاید.

خلاصی از آن را کور سوی امیدی است؟؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 10:7  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


 

زمان ، جاده است؟

زمان ، راه است؟

زمان ، خاطره است؟

زمان ، یاد است؟

زمان ، خستگی است؟

زمان ، پایان است؟

زمان ، دوران است؟

زمان ، دغدغه است؟

زمان ، شب و روز است؟

زمان ، قدم زدن در تقویم روزهاست؟

زمان ، کوک ساعت است؟

زمان ، اتوبان ازل و ابد است؟

زمان ، گذشته در های و هوی حال در پس آینده است؟

زمان ، فراموشی است؟

زمان ، چراغ سبز ذهن است؟

زمان ، جلیقه نجات رهایی از غرقاب دریای افکار است؟

زمان ، صورتک مشغله های ذهن است؟

زمان ، حلاّل دلزدگی است؟

زمان ، گورستان اجساد دل مشغولی هاست؟

زمان ، کارمند بایگانی اداره فکر است؟

زمان ، فرزند عمر است؟

زمان ، میوه بی خوابی های روزگار است؟

زمان ، چنگ زدن باد در برگهای زندگی است؟

زمان ، ماست؟

زمان ، تنهاست؟

زمان ، چیست؟

..

just this

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 10:44  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


Love - Devotion
Feeling - Emotion

Don´t be afraid to be weak
Don´t be too proud to be strong
Just look into your heart my friend
That will be the return to yourself
The return to innocence

If you want, then start to laugh
If you must, then start to cry
Be yourself don´t hideJust believe in destiny

Don´t care what people sayJust follow your own way
Don´t give up and use the chance
To return to innocence

That´s not the beginning of the endThat´s the return to yourself
The return to innocence

That's the return to inoocence

==============

p.s.

-This is a lyric of one of my favourite music ,although it is simple, its meaning is so deep.

 return to innocence

- و من واژه آسان دوست را بر تو نمی نهم که شاید هستی من را تو معنا کرده باشی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 8:29  توسط ارغوان 
دسته بندي : دل مشغولی هام


من فراری بودم و کشاندی یَم                                     با بدی هام تو خونَت نِشوندی یَم

آخه من کجا ، طواف این خونه                                   قربون لطف تو ای صاحب خونه

به کسی چه مربوطه؟ خوب یا بَده                              واسه صاحب خونه مهمون اومده

اگر او دوسم نداشت رام نمیداد                                 من بَدَم بین خوبا جام نمی داد

با وجودی که میدونستی بَدَم                                       دعوتم کردی به خونَت اومدم

من همون بنده نا فَرمونتَم                                            هر چه هستم من دیگه مهمونتم

راز این غصه من ُ می سوزونه                                  که حبیبم همه چیزم می دونه

از تموم بدی هام خبر داره                                         اما باز به حال من نظر داره

هر چه من بد میکنم بازم تو خوبی میکنی                      نه با من با همه خوب تا میکنی

اومدم آشتی کنم با تو به مولا ، ای خدا                        پَتَمُ رو نکنی ، مهمونتم من ، ای خدا

کی شنیده تا حالا صاحب خونه                                   روشو از مهمون خود بگردونه

به علی روشو ندارم با تو رو برو بِشَم                       اما چی بگم اگه نگم خدایا ، ای خدا

بدیمُ قبول دارم تو از خوبیت بِروم نیار                       که بلندِ پیش تو دیوار حاشا ، ای خدا

اومدم بلکه منو عوض کنی                                         این مریضُ بَری از مرض کنی

اومدم درد منو دوا کنی                                              اومدم حاجتمُ ادا کنی

 ==============

یک پانوشت:

شاعرش نمیدونم کیه.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 15:52  توسط ارغوان 
دسته بندي : دل مشغولی هام