تبليغاتX
ارغوان و ارغنون

یکی برگشت بهم گفت ، بیکاری به این مسایل فکر می کنی؟؟ شما ها حالتون خوب نیست.

منظورش موضوعهایی مثل فکر ، حرف ، سکوت و.... بود.

واقعا بیکاریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 8:14  توسط ارغوان 
دسته بندي : دل مشغولی هام


 

One of my worst characteristics is that I can't  behave like before with someone who does something which bothers, annoys or makes me feel sad, angry or disappointed. Although I forgive them immediately.(some exceptions are available)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 12:6  توسط ارغوان 
دسته بندي : دل مشغولی هام


 

    با توجه به اینکه دیروز تولد این جانب محسوب می شد ، به این نتیجه رسیدم که یه آپ در مورد رویدادهایی که دیروز برام رخ داد ، انجام بدم.(البته همش ماله دیروز نیست ، یه چیزاییش ماله دو روز پیش بید ).

  1. شب تولدم یکی از دوستای عزیزم که همیشه فال حافظ برام می گیره ، برام فال گرفت ، این شعره در اومد:

    بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند

    که به بالای چمان از بن و بیخم برکند

    حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشا

    که به رقص آوردم آتش رویت چو سپند

    هیچ رویی نشود آینه حجله بخت

    مگر آن روی که مالند در آن سم سمند

    گفتم اسرار غمت هر چه بود گو می‌باش

    صبر از این بیش ندارم چه کنم تا کی و چند

    مکش آن آهوی مشکین مرا ای صیاد

    شرم از آن چشم سیه دار و مبندش به کمند

    من خاکی که از این در نتوانم برخاست

    از کجا بوسه زنم بر لب آن قصر بلند

    باز مستان دل از آن گیسوی مشکین حافظ

    زان که دیوانه همان به که بود اندر بند

    هر کار کردم نفهمیدم تفسیرش چیه.حالا هر کس میدونه ، یه کمکی بکنه ممنون میشم.

  2. بعد همین دوست عزیز برام یه گروه سرودم ترتیب داده بود. کلی حال کردم. گروه سرودشم اعضاش تپل کپل و اقا گرگه بودند که برام یه توپ دارم قلقلیه ورژنه جدیدشو خوندند.اخرشم یه فیلم ترسناک برام پخش کردند.
  3. صبح تولدم مهرنوش جونم ، زنگ زد ، بهم تبریک گفت.مرسی گلم.
  4. صبح تولدم که رفتم شرکت ، سیستممو که روشن کردم ، حدودای ساعت 9 بود که یهو دیدم وبلاگ سمیه آپ شده. شصتم خبر دار شد که یه خبرایی .زودی بازش کردم . که دیدم بله چه خبره ، برام تولد گرفتند و یه عالمه کادو میخواستند بخرند که پولشون نرسیده و یه کیک گوسپندی(گوسفند نه ها گوسپند) برام خریدند. آهنگشون که معرکه بود ، کلی حال کردم.
  5. بعد یه خورده بعدش دوس جونم آن شد و برام تو سایت تولد گرفته بود.کیک اونم عالی بود و اهنگش که دیگه نگو.
  6. داداش جونم هم برام تولد گرفته بود تو وبلاگش.
  7. آقا میلاد هم  افتخار دادند ، وبلاگشون رو برام اپ کردند.دستش درد نکنه.
  8. بقیه دوستام من جمله زهرای عزیز ، مسعود ، آندر ، المیرا ، رضا ، دانیال ، نوید ، سعید ( با اون سیر ترشیش)، شهاب ، خسرو و یه بشری که 5 روز قبلتر تبریک گفت ( چون الزایمر دارند ایشون از نوع حاد) از طریق سایت یا مسنجر یا اس ام اسی بهم تبریک گفتند. خیلی ممنون واقعا.
  9. البته تو شرکت کسی یادش نبود تولدمه ، خودم اخر وقت یادشون انداختم.احتمالا شنبه برام تولد میگیرند.
  10. شب هم که رسیدم خونه .خواهر کوچیکه از همه زودتر یادش بود تبریک گفت.بعد دیگه به ترتیب تبریک گفتند. عمه و خاله ام هم زنگیدند.
  11. همون دوست مزدوجم هم که معرف حضور است،  شب زنگ زد و تبریک گفت و یه ساعتی هم با هم تلفنی حرف زدیم.

    داشتم همین طور که با این دوستم صحبت می کردم به این فکر می کردم که ای هوار چه همه سنم رفت بالا. بعد تو این یه سال از تولد پارسالم تا حالا  ، چه اتفاقایی که برام نیوفتاده. یکیش و از مهمتریناش ، آشنایی من با دنیای نت به این سبک و سیاق بوده که تو همین دنیام یه عالمه دوستای خیلی خوب یافتم ( ملاحظه که می کنید خودتون) که دمه همشون گرم.  یکی دیگه اینکه رفتم سرکار( حالا بگذریم که خیلی باب میلم نیس، ولی در هر حال یه تحولی بید) و بهترین دوستم ، نامزد کرد.

    و یه تصمیم مهم گرفتم برای زندگیم که سعی دارم عملیش کنم.

    وقتی ما بین همین تبریک گفتنای دوستام ، با یکیشون داشتم می حرفیدم ، یهو یادم افتاد که 26 سالم شده ، بعد میدونید اون دوست عزیز بهم چی گفت؟

    گفت :

  •  تازه اول زندگیتونه
  • تازه میخواین یه عالمه تجربه های نو بکنین
  • یه عالمه چیزایی که ندیدین ببینین
  • یه عالم غم ها و خوشی ها رو پشت سر بزارین
  • تازه یواش یواش میخواین زیبایی و ها زشتی های دنیا رو ببینین
  • شاید تا این روزا
  • تو یه عالم دیگه بودین
  •  عالمی که همه چیز به گونه ی ایده ال بودن
  • حالا عالم واقعی رو یواش یواش می بینین
  •  تازه میخواین خالق باشین
  • خالق یه عالم لحظه های خوب
  • تازه میخواین در کنار بقیه باشین
  • بقیه رو احساس کنین و ازشون انتظار داشته باشین که احساستون کنن
  • میدونین چیه
  • زندگی هیچ وقت به اون معنا تموم نمی شه
  • شاید پیری یه طورایی ترسناک باشه
  • ولی همون قدری میتونه قشنگ باشه که جوونی بوده
  • شاید من که الان جوونم حسرت روزای بچگی رو میخورم
  • پیر هم بشم حسرت جوونی رو میخورم...
  • و مطمئنم اگه بعد از پیری هم وجود داشت
  • حسرت پیری رو هم میخوردم

     

    مرسی دوست جونام 

     

     

     

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 14:37  توسط ارغوان 
دسته بندي : یاد واره هام


 

    شده بخواین فریاد بکشید؟

    شده در شرف ترکیدن باشید؟

    شده بخواین بزنید بیرون ، ساعتها راه برید؟  یا به جایی تکیه بدید و ساعتها بی حرکت بمونید؟

    شده بخواین تمام درها رو به روی خودتون ببندید و انواع و اقسام قفل بهشون بزنید ؟

    شده بخواین تا ابد سکوت کنید و صداتون رو هیچ کس و هیچ جا نشنونه؟

    شده دوست داشته باشید ، به عالم و آدم فحش بدید؟

    شده از همه چی و همه کس بدتون اومده باشه؟

    شده حالتون از خودتون به هم بخوره؟

    شده جونتون به لبتون رسیده باشه؟

    شده بخواین تنها باشید؟

     

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 9:10  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


 

    گاه غم زده کوچه ها...

    در پی تکرارها...

    یادمان رفته که...

    کودک همسایمان...

    ساکت و تنها شده..

    باز نشنیده شده گریه اش...

    از پس دیوارها..

    گاه غزلهایمان...

    گاه شعرهایمان...

    آینه خود شدند...

    انعکاسِ تکبرها..

    گاه چشمانمان...

    بسته شده بر همه..

    گاه ز یاد برده ایم...

    مهِ آلودگی اطرافها..

    صورتمان گاه گاه...

    خنده اش محو شود..

    کاش  ردِ اشکمان...

    حک شود در ذهنمان..

    نگرانِ  خود و ...

    غافل از اطرافیم..

    عادتمان گشته است...

    سلسله دوّار ها..

    دستانمان ، گاه گاه...

    ترسد از آغوشها..

    باز شدیم جلوه ای...

    از همه خود خواه ها..

      

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 2:46  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


 

دیدی یه بلوز داشتی ، دوستشم داشتی ، بعد همیشه تنته. کم کم اما هی تنگت میشه ، تنگتر...تنگتر.

دیگه نمیتونی از تنت در بیاری.مجبوری انقدر بپوشیش تا بپوسه ، خودش پاره بشه.

بعد دیگه نمیشه کاریش کرد. اونوقته که

 you have outgrown this T-shirt

And

You need a new T-shirt.

 

Just this.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 9:17  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


خب به میمنت و مبارکی ، امروز یک موجود ، به معنای واقعی زنده شده است.

تولدش مبارک.

فقط یه نکته ای که هست اینکه اگه مامانش می دونست که قراره چنین موجودی رو احیا کنه  ، کلا پشیمون می شد.

فعلا این کیک رو علی الحساب داشته باش ، پسر جان ، بعدا وقتی شیرینی تولدتو گرفتیم ، کادو ها تقدیم می گردد.

 

جدای از شوخی ، انشالله که همیشه سالم و سر زنده باشی و ۱۲۰۰ ساله بشی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 21:40  توسط ارغوان 
دسته بندي : یاد واره هام


ساکت در برابر یکدیگر،

 

نگاه از هم می دزدند،

 

یخ زده...

 

چرا کسی شومینه را روشن نمی کند؟!!

 

======================

یه نکته : در مورد پست قبلی ، مهرنوش به سوالای خوبی اشاره کرده ، میشه بهش جواب بدید.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 9:28  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


سوالشو دیدی؟ اصلا به عمرش ازت اینو نپرسیده. همیشه این خودت بودی که گفتی ، بیان کردی ، ریختی بیرون. جالبه؟ شایدم نیست. منطقت میگه که باید ازت بپرسه ، باهات باشه ، باهات درد و دل کنه ، بپرسه چه میکنی؟

اما، آنقدر در هیاهوی مسخره زندگی یکنواختش غرق شده که یادش رفته ، تو هم وجود داری ، تو هم هستی که بهش نیاز داری. از سر عادت همیشه اسمتو می بره ، ولی عادت ، ارضا کننده است؟

اینکه کم کم دور میشی ، با اینکه میترسی ، با اینکه داری با خودت شدید کلنجار میری ، ولی ... .

رفت و آمدت هم دیگر برایش ارزشی ندارد. شاید از روی همان عادت است که سراغت را می گیرد ولی تا وقتی که مثل قبل باشی و سرت به زیر و کارهای همیشگیت را انجام بدی ، راضی است.

چه می کنی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 19:49  توسط ارغوان 
دسته بندي : دل مشغولی هام


با عرض سلام خدمت شما ببینندگان عزیز(شنونده که نیستید)، آخرین اخبار را به سمع و نظرتان می رسانم:

- پس از یک ماه دوری و فراق از خانه ، مادر و پدر ، ارغوان خانم ، دیشب ساعت ۳ صبح به زادگاهشان برگشتند ، که طبق گزارش خبرنگار ما ، پروازشان اصلا تأخیر نداشته و به موقع رسیدند. همچنین گزارش شده است که ساکها و چمدانهایشان نیز صحیح و سالم می باشد و در این لحظه که این خبر را می شنوید( می بینید) کلیه ساکها باز شده است و دخل سوغاتی ها آورده شده است.(جاتون خالی سوغاتی بارون شدیم رفت)

- به میمنت و مبارکی امروز تولد یکی از دوستان عزیز ارغوان خانم هست که جا داره تبریکات ویژه ام از همین جا را برای این جناب محترم و عزیز ، ارسال نمایم. در همین رابطه ارغوان خانم پیامی داده اند که در پایین مشاهده می کنید:

" عزیزم تولدت مبارک ، امیدوارم که هر جا که هستی و خواهی بود موفق و سرزنده باشی. ببیخشید دیگه امکانات کمه و نمیشه کادو و اینا تقدیمت کرد( البته از اون طرفم خودت نمیتونی مهمون کنی، این به اون در)"

کیکی که مشاهده می کنید رو هم ارغوان خانم فرستادند ، مبارکش باشه:

- همین الان به اطلاع بنده رساندند که ای دل غافل ، فردا تولد داداش جون ارغوان خانم هست که  معرف حضور تمامی بینندگان هست. ایشون شخصی نیست ، به جز امیر حسین عزیز ملقب به امره.

امیر حسین جان تولدت هزاران بار مبارک.

ارغوان خانم پیام تبریکت را به همراه کادوت میفرسته انشالله. فعلا علی الحساب این کیکه رو داشته باش:

در همین جا ، وقت ما به پایان می رسد. از اینکه این شبکه را انتخاب کرده اید ، بسیار متشکریم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 19:21  توسط ارغوان 
دسته بندي : یاد واره هام


 

    به زور خودشو چسبونده بود.

    به هر زحمتی بود سعی داشت که خودشو نگه داره.

    نمیخواست بره.

    نمیخواست جدا بشه.

    تموم زندگیش ، جوونیش رو باهاش گذرونده بود.

    تک تک خاطراتش داشت جلوی چشماش رژه می رفتند..

    گریه ها... لبخندها... در و دل ها ... دوست داشتن ها.... دلتنگی ها..

    تنها اون بود که به حرفاش گوش می داد.

    همیشه باهاش بود.

    سبزی زندگیشو با اون زرد کرده بود.

    با اینکه تو این همه مدت یه کلمه هم ازش نشنیده بود، اما با تمام وجودش میدونست که دوستش داره و بهش اهمیت میده.

    حالا یهو این یکی از نا کجا آباد پیداش شده بود.

    چرا دست از سرش برنمی داشت.

    چی کارش داشت.

    بابا می خواست بمونه.

    هی این میخواست دستشو شل کنه.

    اهههههههههههه............

    دیده بود چه بلایی سر خواهرا و برادراش اورده بود.

    پس ول کن نبود.

    حیف حیف حیف...............

    زوره اون ازش بیشتر بود.

    جدا شد.

    افتاد..

    باد آرزوهاش رو برد.

    خودشم برد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 13:59  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام