هی بهت گفتم دنیا دو روزه اما تو تا جرعه آخرشو سَر کشیدی، حالا بکِش.
دسته بندي : جو گیر شدگی هام
|
صفحه در حال
بارگذاری است!
لطفا با Internet Explorer و يا Opera به تماشاي اين وبلاگ بپردازيد |
هی بهت گفتم دنیا دو روزه اما تو تا جرعه آخرشو سَر کشیدی، حالا بکِش.
دسته بندي : جو گیر شدگی هام

ساعت اتاقم چند روز-ه خوابیده.
اگه ساعت لحظه هامون ، شادی هامون ، غم هامون ، با هم بودن هامون ، تنهایی هامون ، خنده هامون، گریه هامون ، عصبانیت هامون ، گِله هامون ، بد اخلاقی هامون ، حرص خوردن هامون ، شک کردن هامون ، روراستی هامون ، دوستی هامون، دشمنی هامون ، نوشتن هامون ، خاطراتمون، ترس هامون ، حرف هامون ، سکوتمون بخوابه، باتریشو داریم؟
دسته بندي : دل مشغولی هام
دیشب داشتم با یه دوست عزیزی صحبت می کردم. حرفمون رسید به وبلاگ و وبلاگ نویسی و این چیزا. یه سری سؤال مطرح کرد که خب تا یه جاهایی بهش جوابهای شخصیمو دادم. ولی خودم هم برام سؤال هستند ، گفتم این جا بنویسم ، شاید بشه به نتیجه ای رسید:
- اکثریت ما ها وبلاگ داریم. خب سؤال اول اینه چرا وبلاگ داریم؟
ادامه منبر در ادامه مطلب![]()
خیلی ساده گفت : تنها حضورت مایه آرامش-ه، حتّی اگر کاری به کارت نداشته باشم.
دسته بندي : غر غر هامکافی خاموش جان یا بازم بنویسم ؟![]()
بعد از چندین ماه ، بحث و جدل و پایین بالا و چه می دونم هر چی که فکرشو بکنید ، بالاخره رضایت جهت پاره ای تعمیرات
در خانه مان داده شد
.
بعد اینا قرار بود دوشنبه بیان ، به دلایلی نیومدند. بعد یهو صبح روز چهارشنبه جناب لوله کش زنگ زدن من دارم میام.
مامانم = ![]()
، ما ها =![]()
![]()
هیچی دیگه ، افتادیم به جونه خونه و اینا. بعد از اون جایی که هنوز در این خانه مشغول ادامه به حیات
و حفظ بقا و از این چیزا هستیم، قرار شد ۲ تا از ۳ سرویس رو شروع به کار کنند تا بیچاره نشویم
و اینا.
جناب لوله کش محترم تشریف اوردند، بعد هی گفتند فلکه رو ببندید، ما بستیم، ایشون شیر بستند. همین طوری ادامه داشت
این روند تا به سرویس بزرگه رسیدند. در همین حال اتفاقی که نباید می افتاد ، افتاد
. یعنی این که فلکه مربوطه به آن جا خراب تشریف داشتند و این جناب لوله کش بستش، ولی نتونست بازش کنه
. هیچی دیگه گفت باید فلان جا رو بکنید تا بشه کاری کرد. اما چون پدر محترم بنده ، منزل تشریف نداشتند، جناب لوله کشم می خواست بره (آخه عصر شده بود)، فقط لطف فرمودند، یک عدد شیر آب توی یکی از سرویس ها برامون تعبیه کردند که بتوانیم شب را به سلامتی به صبح برسانیم![]()
.
( که به سختی و خدا رو شکر رساندیم
.)
صبح هم جناب کاشی کار زنگ زدند که دستشان در یک خانه دیگر بند است ، از روز شنبه مزاحمت ایجاد می کنند
. بعد پدر گرامی بنده ، یک عدد کارگر صدا فرموده تا به کَندنِ مکان فلکه مذکور دست بزند.
همین طوری کَند تا یک سوراخ در ابعاد ۵۰ در ۵۰ سانتی متر ، ایجاد شد و بعد از یک سری عملیات آب پاشی و لوله کشی ، موفق به باز کردن شیرهای آب شدند تا این گونه حیات به زندگیمان برگشت.
بعد دیگه چون سرویس مزبور کاملاً کثیف شده بودند، این جانب کمر همت با کمر داغانم
بسته و به تمیزی آن و شستن دو دیگ بزرگ غذا
( قبلاً مانده بودند) مشغول شدم. سپس بعد از گرفتن یک عدد دوش ، الآن در خدمتتان هستم
.
باشد که تا پایان این ماجرا دوام بیاوریم
.
رفتم که جلوشو بگیرم ، می دونستم داره میاد ، حسش می کردم. باره اولش که نبود. هزار بار اومده بود. این بار می خواستم با تمام آگاهی و توانم به استقبالش برم، تا نتونه مثل همیشه زمینم بزنه ، محصورم کنه. برای همین از دستش فرار کردم و زدم بیرون تا دلم باز بشه تا قبل از اومدنش ، بتونم در برابرش مقاومت کنم. اما دلم باز نشد که هیچ ، گرفته تر شد، رفت تو هَم. حالا انگاری برای ورودش فرش قرمزم حتی دارم پهن می کنم ، با این که تک تک سلولام ، فریاد می زنند : نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!
دسته بندي : دل مشغولی هام
بگیرش ، نذار بیاد جلو! یه قدم دیگه برداشت ، بهش شلیک کن، بزن تو سرش ، نمی دونم هر کاری می تونی بکن، فقط مانعش بشو.
شاید، البته شاید ها ، این بار کار ساز شد!
دسته بندي : جو گیر شدگی هام
صدای لطیف،
لبخند ملیح،
نگاهی ثابت بر او،
آغوشی گرم و باز،
همواره با او،
دیگر چه توقعی از معشوق می توانست داشته باشد؟!
دسته بندي : جو گیر شدگی هام
لزومی نبود که حتماً رازهایم را برملا سازی یا حتی پل های پس و پیش رویم را خراب کنی.
همین که صداقتت را رو به رویم زیر سؤال بردی، کافی است ، دوستِ من!!
دسته بندي : دل مشغولی هام
صبح >> ۳ تا دونه خرما
هوای ابری >> ژاکت آبی خواهرم
ماهواره امید >> ۴۵ دقیقه انتظار - اوج گرفتن - جمعیتی به تماشا
میدان قلم >> جمعی ۴ نفره شده
نشر الکترونیک >> دلتا یو دو بار صفر می شود - چادر ملی
پروپزال >> خانه ی بنفش و قرمز کتاب - نسکافه داغ ایرانی
11:30 >> امتحان میان ترم - کلاس شنا
راهروی شماره ی... >> خنده - خوشی - خرید - کل کل
معده ی خالی >> ساندویچ نیمه گرم کباب ترکی - دلستر انار
نیمه ی راه >> لخ لخ قدم ها
الکساندر دوما >> سنگین - گران
کتاب >> صدای آه و ناله کمر ها ، پا ها و مچ ها
پله >> تمام صندلی ها اشغالند.
کودک >> جیغ ، فریاد ، رنگین کمان
نیمکت >> سهمِ من 5 تا بود.
اتوبوس >> آخرین باری که سوارش شدم، سالِ.. . از یاد برده ام.
پارک >> سنگ فرش شده.
9:45 >> رویِ ماه خداوند را بوسیدم و شب بخیر گفتم.![]()

فرض کنیم بیایم کلاً کلمات و اصطلاحات تشکر ، متشکرم، مرسی ، خواهش می کنم، قابل شما رو نداره ، خیلی ممنون ، ممنون ، لطف کردید ، لطف دارید واقعاً ،انشالله که جبران کنم ، خیر از جوونیت ببینی مادر
، پیر شی انشالله، سرِ شما درد نکنه ، دست شما درد نکنه ، چرا زحمت کشیدید ؟ چرا ویلا ندادید؟ کنار دریا ندادید؟...
.، از فرهنگ لغات گفتگوهامون روزمرمون پاک کنیم ، اون وقت چی میشه؟
اون وقت دیگه کسی برای کسی کاری انجام نمیده؟ چون تا الآن هممون چشم انتظار همون تشکر خشک و خالی بودیم ؟ یعنی بدون وجود این کلمات انسانیتمون میره زیر سؤال؟ دیگه به قول رافونه بنی آدم اعضای یکدیگر و اینا نمیشن؟ جداً چقدر این تشکر ها و تعارفات رو از ته دلمون می گیم و بهش باور داریم؟ حالا این نیست که چون همه می گن ما هم وِرد زبونمونه؟ حتی با این که طرف مقابل نه این که کمکی بهمون نکرده، تازه باعث دردسرمون هم شده؟ اون ور قضیه هم هست ، طرف اون قدر کمکمون کرده که فکر می کنید همین چند تا کلمه جبرانش می کنه؟ اصلاً برای قدر دانی ترازو و میزانمون چیه؟ چه شکلی می تونید بگید فلان کار رو اگه برای فلانی انجام دادم در جواب اون کاری است که فلان وقت برام انجام داده؟؟ چقدر با هم دیگه رودربایسی و تعارف داریم؟؟ چقدر این چیزا تو فرهنگ و خونمون وجود دارند و باهامون عجین شدند؟ اگه بذاریمشون کنار چه بلایی سرمون میاد؟ بی فرهنگ می شیم؟
۱- بنده سریال متشکرم رو ندیدم هنوز. کله دی وی دی هاشم دارم ولی خب قسمت نشده.
۲- هیچ پدر کشتگی ای با تشکر و این چیزا ندارم.![]()
۳- قرار نبود آپ کنم. دعوام کردند، مجبور شدم. منم که آخره .... ![]()
.
۴- خیلی وقت بود از این مدلا ننوشته بودم.
دسته بندي : دل مشغولی هام

و این جاست که ناقلان شیرین سخن و قصه گویان کهن (مرسی مهرنوش) این طور گفته اند که این جنابِ ارغوان حکایت ما، با آن که مطلب دارد ولی آپ نمی کند!

پی نوشت بالاتر نوشت: اگر بعد از انتشار و مطالعه این آپ توسط خوانندگان عزیز و دوستان شفیق ، اثری از آثار من ندیدید، از هم اکنون بدورد می گویم. به همین منظور وصیت نامه1 ای تنظیم کرده ام که در ادامه مشاهده خواهید کرد.
1- اینو از یه وبلاگی امروز یاد گرفتم. خیلی باحال بود. زود کِشش رفتم. با اجازه صاحبش!
2- یه کم خب به اون مختون فشار بیارید خوبه ها. همش که نمیشه آدم لقمه آماده شده بخوره که.:دی
3- یکی یه بار بهم گفت، تا حالا 10 صفحه برای خودت نوشتی؟؟
4- اگه فضاش کمه بگید زیادترش کنم. خرجش همش چند تا اینتره :دی
5- کلاً وقتی ساعت از یک نیمه شب می گذره آپ نکنید.
دسته بندي : جو گیر شدگی هام
- یکی نیست بگه دختره عاقل خب چی کارت باید کرد،کُله یه مهمونی رو برداشتی ، سر و سامون دادی، اونم تقریباً دست تنها ، حالا کمرت داغون شده. الآن خونه باباتی با یه مهمونی کم اوردی، خدا به داد برسه وقتی که بری خونه خودت.۱
- دلِ بعضی۲ ها آب ، یه چند تا موضوع یافتم . حداقل این چند روز رو می تونه پوشش بده. البته اگه حس آپ کردنشون باشه.
- به علت افکار مغشوش ، چند شبه درست و حسابی نخوابیدم.![]()
- قهوه بسیار نوشیدنی لذیذی است.![]()
- دوست بسیار عزیزی
که می دونم میای این جا رو می خونی، میشه اون بخش نظرات وبلاگتو باز کنی؟ بابا مُردم از دلشوره و نگرانی. حداقل یه خبری چیزی از خودت بده.![]()
![]()
- یک دوستی برام نظر خصوصی گذاشته که چقدر خودمو می شناسم و چه شکلی شده که الآن می دونم که ارغوان هستم. می خواستم بهش بگم خیلی سؤالت سخته. باید کلی روش فکر کنم. اگه به یه جوابی رسیدم حتماً بهت می گم.
- امروز دیگه بارون نمیاد؟؟
- سریالام ته کشیدند۳.![]()
- به یک فرد دماغ عقابی به منظور انجام دادن یک سری وظایف محوله ، نیازمندم.![]()
![]()
- حالا ما یه کاری کردیم رفتیم موهامون رو های لایت کردیم. هی همه میرن های لایت و از این چیزا می کنند.![]()
- قطره آنتی میگرن من رو کسی ندیده؟؟؟![]()
- یه سؤال تخصصی: چند روزه سیستمم بروزرهاش به نظرم قاط زده. عکسای یه سری از سایتها رو کامل باز نمی کنه. منظور این که عکسا وضوح ندارند و پر از مربع های کوچیک دیده می شن. بعد من این سؤالم رو از تعداد قابل توجهی مهندس بالقوه و بالفعل۴ پرسیدم ، هیچ کدوم راه حل اساسی براش نداشتند. کسی راه حلی براش داره؟
۱- البته میشه از راههای دیگه هم استفاده کرد. مثلاً دست به دامن مادر عزیز شد و ازش خواهش کرد هنگامی که خانه این جانب را منور می کنند، با خودشان زرشک پلو با ایستک لیمو هم بیاورند ، جهت شام![]()
۲-میلاد
۳-قابل توجه دانیال و مسعود
. (که دومی رو شک دارم این جا رو بخونه. گاهاً هوس کنه یه سرمی زنه البته ها ).
۴- مهندسین بالفعل: محمد صادق (شماره ۲) ، سروش ، مسعود ، میلاد و دوست جونم.
مهندس بالقوه : داداشم ، دانیال.
یه طرح آزمایشی برای کتاب خونها تو این سایت هست. یه سر بزنید جالبه: کرم کتاب
دسته بندي : غر غر هام
برای انجام هر کاری نیاز به بهوونه است؟؟
دسته بندي : دل مشغولی هام
دلم بستنی تمشک می خواد!
دلم استیک با سس قارچ می خواد! داغ داغ باشه.
دلم ایستک با طعم انار می خواد!
دلم آناناس می خواد! کاملش.
دلم یه لیوان آب پرتقال تازه می خواد!
دلم دراز کشیدن توی ساحل آفتابی دریا رو می خواد!
دلم نقاشی کردن توی یه دشت سرسبز زیر آسمون آبی با یه تیکه های ابر این جا و اون جاش می خواد!
دلم می خواد بخوابم!
دلم می خواد آن قدر زیر بارون هایی که این چند روزه داره میاد راه برم که غش کنم!
دلم می خواد یه جایی تو یه شهر دور زندگی کنم که هیچ احد الناسی منو نشناسه و تازه بخوام خودمو بشناسم و بشناسونم!
دلم می خواد وقتی مامانم می گه منزوی شدی، یه جواب درست و حسابی براش داشته باشم!
دلم می خواد دوباره 20 ساله می شدم!
دلم می خواد سوار اسب می شدم!1
دلم می خواد - نمی خواد ، عشق رو تجربه می کردم- نمی کردم!2
دلم سادگی رو می خواد!
دلم یه کاسه پر از شاتوت می خواد!
دلم آلبالو خشکه می خواد!
دلم می خواد می رفتم بالا پشت بوم ، می شستم نه دراز می کشیدم ، همین طوری فقط ابرا رو نگاه می کردم- اگه شب بود ستاره ها رو!
دلم از اون لباسهای پفی هستند تو رمانهای کلاسیک مخصوصا اونایی که یه شاهزاده ای چیزی هم داره توش، می خواد که دکلته باشه و رنگشم ارغوانی. تازه یه عالمه گلِ ارغوان هم تو موهام بذارم بعد اون وقت تو یه دشت بی انتها باهاش بدوم!
دلم یه دسته گل رُز که این روزا زیاد سر چهارراه ها می فروشند می خواد اونم از نوع سرخِ سرخش.
دلم می خواد بوم نقاشیمو بردارم بزنم باهاش بیرون .حالا کجا؟ مهم نیست.
دلم می خواد انقدر گریه کنم که دیگه اشکی نمونه که باز سبب بشه گریه ام در بیاد!
دلم می خواد تمام خنده هامو نگه دارم، توی یه گاو صندوق از اون خفنهاش که فقط خوده خودم کلیدشو داشته باشه.
دلم می خواد خودمو تو یه سوراخ سمبه ای قایم کنم ، برای یه مدت نا محدود. بعد هیچ کس نتونه پیدام کنه.
دلم یه ماشین برای خودم می خواد!
دلم می خواد هر جور که هست دکترامو بگیرم!
دلم می خواد یه بار تجربه استقلال کامل رو لمس کنم!
دلم می خواد تا ابد بنویسم دلم می خواد!
1- اینو خودم می خواستم ولی یه جای دیگه هم دیدمش.
2- هنوز تصمیمی قطعی در این مورد نگرفتم.
نوشتن این پست چه همه طول کشید. تقریباً یه 2 ساعتی شد. علل آن نزد نویسنده محفوظ است.

-راستی حقیقت دارد که خواهر کوچکش می خواهد با تاپوف عروسی کند؟
- بله ، می گویند که موضوع قطعی شده.
-من از پدر و مادرش تعجب می کنم. می گویند که از آن ازدواجهای عاشقانه است.
همسر سفیر گفت: ازدواج عاشقانه؟ شما مثل عهد دقیانوس فکر می کنید! امروز دیگر چه کسی صحبت از عشق می کند؟
ورونسکی گفت: چه می شود کرد؟ این رسم احمقانه کهنه هنوز منسوخ نشده است.
- بیچاره کسانی که هنوز به این حرفها پایبندند. ازدواجهای موفق که من می شناسم فقط از روی عقل و مصلحت صورت گرفته اند.
ورونسکی گفت: بله ، ولی در خیلی از این ازدواجهای موفقی که روی مصلحت صورت گرفته ، وقتی عشقی که اول به آن اعتنا نکرده اند ، سر بلند کند ، خوشخبتی بر باد می رود.
- ولی منظور از از ازدواج مصلحتی یا عاقللانه ازدواجهایی است که هر دو طرف قبلاً دیوانگی هایشان را کرده اند. این داستان عشق مثل مخملک است. مرضی است که همه باید بگیرند. وقتی گرفتی خیالت راحت است.
- پس باید روش تلقیح مصنوعی آن را پیدا کرد، مثل آبله.
پرنسس میاخکایا گفت: من در جوانی عاشق یک دستیار شمّاس بودم. گمان نکنم این تلقیح فایده داشته باشد.1

به عمرتون چند بار اعتصاب کردید؟
اعتصاب غذا
اعتصاب آب
اعتصاب خبری
اعتصاب بودن
اعتصاب حرف زدن
اعتصاب گریه کردن
اعتصاب خندیدن
اعتصاب عاشق شدن
اعتصاب تنها بودن
اعتصاب افسردگی
اعتصاب نظر دادن
اعتصاب آپ کردن
اعتصاب ناراحت شدن - ناراحت کردن 1
اعتصاب نفس کشیدن
اعتصاب دیدن
اعتصاب شنیدن
اعتصاب حس کردن
اعتصاب دوست داشتن
اعتصاب زندگی کردن
اعتصاب مُردن
اعتصاب مادر بودن - پدر بودن
اعتصاب کار کردن
اعتصاب بزرگ شدن
اعتصاب خوابیدن
اعتصاب شاد کردن - شاد بودن - شاد زیستن
اعتصاب رنگ کردن
اعتصاب ارغوان بودن!
You can always speak - can't speak.
دسته بندي : دل مشغولی هاممی کشمت!
دسته بندي : جو گیر شدگی هامبه گفته یکی از فلاسفه بزرگ1، آدمی به چند دلیل از انجام کاری سر باز می زند:
1- از آن خسته شده و حالت تهوع بهش دست داده است. احتمال تکراری بودن هم هست.
2- انجام یا عدم انجام آن کار، توفیری برای دیگران ندارد.
3- ارزش آن کار در چشمش پایین آمده. حال ممکن است دیگران آن را بی ارزش بِانگارند، یا خودش به این نتیجه رسیده باشد.
4- آن قدر آن عمل را انجام داده که دیگر در چشم دیگران جلوه و اهمیت اولیه ندارد.
5- لج کرده است.
6- خود را در جایی گیر کرده می پندارد و سعی دارد با سرباز زدن از انجام یک عمل سابق ، رهایی یابد.
7- به خیال خود ، آن عمل برایش نتایج منفی به همراه داشته است.2
8- آن قدر ساده لوح و احمق است که می پندارد با سرباز زدن از انجام آن ، پیش دیگران ارج و قرب بیشتری می یابد.
9- کاملاً دیوانه شده است و به چیزهایی می اندیشد که ممکن است با حقیقت هیچ تناسبی نداشته باشند.
10- انجام آن عمل از توانایی و ظرفیتش خارج گشته است.
پی نوشت:
1- ارغوان
2- شاید هم واقعا منفی بوده است و درست می انگارد.
از زدن حرفهایش هراس دارد.
گلبرگ های گل گفته هایم را یک به یک پر پر می کنم.
عشق
نفرت
باران
ستاره
مه تاب
ارغوان
من
تو
حتی او!
پس نگفته هایم کو؟!
حتی در وبلاگش هم می ترسد.
Hereby, I totally confess, that I love you!
چیزهایی دیده است یا شنیده که او را ترسانده است.
خیلی باحال بود. یعنی تنها با چهار تا نظر که برام گذاشتی و تعریف کردی که همسرتو دوس نداری و یه دختر 2 ساله داری و با یکی تو نت 4 سال آشنا شدی، بعد عاشقش شدی ولی برنگشتی بهش بگی زن داری و وقتی گفتی دختره گذاشته رفته و تو کاملاً در افسردگی و شکست عشقی به سر می بری، برمی گردی بهم می گی که من جای اونو برات پر کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کف گیر دارد به ته دیگ می خورد.
حالا هر کس هر کاری کرد که تو نباید دقیقاً همون کار رو بکنی. از قدیم گفتند هر آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند. پس چی شد؟ خودت که دقیقاً ناراحت شدی، حالا همون کار رو انجام میدی. واقعاً برو به حال خودت زار زار گریه کن.
خوبیّت آدمها تا کجاست؟
کارگردان هنوز تصمیمی به ادامه دادن این سریال ندارد. همین سیزن اولش هم کلی برایش دردسر و خرج برداشته.

برو کنار ، ااااااااااااا یه ساعته دارم چراغ می زنم ، بوق می زنم . نمی بینی ؟ کوری مگه؟ کَر چی؟ چیه همین طوری برای خودت سد معبر کردی؟ مگه ندیدی گفتند توقف بی جا مانع کسب است. بِکِش کنار دیگه. هویییییییییییییییی با تو هم. مثل اجل معلق وایستادی اون جلو که چی بشه. حالا گیرم که تا الآن تونستی اون جلو برای خودت جولان بدی. دلیل نمیشه که من تا ابد الدهر پشتت بمونم. درسته که تا حالا همیشه همه چی همین جوری بوده و صدای کسی در نیومده. خب حالا صدای من در اومده .
چیه؟ نشنیده بودی تا حالا صدامو؟ بشنو پس. تازه می خوام داد بزنم که اگه تا حالا کر نشدی ، کَرَم بشی.
چشم نداری ببینی من دارم خودی نشون می دم. تمام حکومتهای دیکتاتوری تو کل تاریخ ، بر افتادند. تو به چی دلتو خوش کردی ، هان؟
اصلاً می دونی چیه ، حقته. تا تو باشی جلوی من سبز نشی. تا تو باشی هی الکی جولان ندی. تا تو باشی هی هر روز خودتو زور زوری به من نشون ندی. تا تو باشی هی هر بار برای من آسمون ریسمون نبافی. خب منم آدمم ها. هر آدمی یه طاقتی داره. ایوب که نیستم.
طاقتم طاق شده. به این جام رسیده. می فهمی اینا رو ؟ یا باز داد بزنم؟
برو کنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار!!!!!!
- هر بار که این مطلبمو می خونم ، کلی کیف می کنم. :دی
- برداشتی آزاد از یک ماجرای واقعی
- با تشکر از دانیال به خاطر عکس و هم به خاطر کمکی که بهم کرد.![]()