تبليغاتX
ارغوان و ارغنون

 

آزمایشات ِ نا موفق ِ مثل-ه آدم راه رفتن.

 

Deadline: next week


پی نوشت : نمی ذارن که. اه اه. عین آدم می خواستم آزمایشاتم رو ببرم جلو. اگه گذاشتن. بعد می گن چرا جوون های این مملکت رشد نمی کنند. بابا خب به آزمایشات من چی کار دارید آخه؟؟؟؟؟؟؟؟ اصلاً فکر کردن ، من به همین راحتی بیخیال می شم. کور خوندن. حالا که این طور شد ، به روش دو دقیقه ای روی می آرم تا چششون در آد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 1:51  توسط ارغوان 
دسته بندي : یاد واره هام


عیدتون یه همه مبارک. منظورم بیشتر به خانم هاست ها(فیمینیست بازی و اینا) . مگه چند تا زن، شبیه حضرت فاطمه الزهرا(س) هست؟! پس بازم یه عالمه ، یه همه، خیلی خیلی عیدتون مبارک. روز مادرامون، روز مادربزرگامون ، روز خودمون.حالا چون عید-ه ، به آقایون هم تبریک می گیم که فردا شاکی نشن. چی خریدید برای مادرتون؟؟ من که اگه دیشب مهرناز بهم نمی گفت ، فکر می کردم روز مادر هفته دیگه است. واقعاً مایه شرمساری -ه. ما که قرار شد فعلاً به کیک و گل اکتفا کنیم تا آخر هفته ، با خودِ مامانم بریم هر چی می خواد بخره برای خودش.

چی بگم دیگه ، انقدر ذهن آدم رو با یه سری چیزا مشغول می کنند که آدم روز-ه به این مهمی رو هم یادش می ره. اَه اَه . تازه یکی از دوستامم مثل من پاک یادش رفته بود. دیگه قرار شد بره زودی امروز کادو بخره تا مامانش نیومده.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 11:20  توسط ارغوان 
دسته بندي : یاد واره هام


 

"مرا کم ، اما همیشه دوس بدار."

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 12:15  توسط ارغوان 
دسته بندي : دل مشغولی هام


یه باری با یه سری آدم زیاد ، رفته بودیم کوه و اینا. کوه که نه. پیک نیک بگم بهتره. به قولی یه همه بودیم. ۱۳ تا (قابل توجه رافونه). یه جایی بود کنار رودخونه طرفای امامزاده داوود. بعد هوا یه همه لطیف و یه همه دل انگیز و اینا. بعد از یه مقدار قابل توجه تو سر و کله هم زدن و بازی کردن، رفتیم کنار رودخونه. آب زلال و عالی. دیگه کفشا و جورابا رو کندیم. هی داشتیم یخ می کردیم. من و یکی از دوستام تصمیم گرفتیم عرض رودخونه رو طی کنیم و بریم اونور که مثلاً یه خورده آفتاب داشت، یه کم خشک بشیم. بماند که با چه اوضاعی رفتیم اونور. هی پامو می ذاشتم روی این سنگا، اینام لجن گرفته بودن، لیز. بیچاره دوستم، هی هوار می کشید، ارغوان مراقب باش. خوبه دستمو گرفته بود ، وگرنه کلاً در آب فرو می رفتم. حالا به هر سختی ای بود رفتیم اونور. یه مدت نشستیم.بعد آفتابش رفت. بعد خب داشت نزدیک ناهار می شد، تصمیم گرفتیم برگردیم طرف مکان اتراق. بعد خب تو راه برگشت ، دوباره همون بساط بالا تکرار شد. بعد یهو من چشمم خورد به یه سری تخته سنگ ، بالاتر از جایی که نشسته بودیم. خیلی خوشگل و اینا بودند. بعد به دوستم گفتم بریم اون جا. هم سنگاش باحالند ، هم کاملاً آفتاب روشونه. دقت داشتید که اون تخته سنگای جالب، اونور رودخونه بودن. دیگه این بار که داشتیم می رفتیم اونور تقریباً کلِ شلوارم خیس خیس شد. یه مدت روی اون تخته سنگا ولو بودیم. هی چرت و پرت گفتیم و خندیدیم. از انتخابات گرفته تا چه می دونم دانشگاه ، بچگی ، مسخره بازی هامون و .. .

در آخر که برگشتیم پیش بقیه دوستان، شلوارامون تا زانو خیس بودند.( برگشت از تخته سنگا به سمت مکان اتراق). قشنگ تا وقتی که بریم سوار ماشینا بشیم و برگردیم، هنوز شلوارم خیس بود. نه این که جین بود، زود خشک نمی شد. اومدم خونه یه مقداری پا درد و اینا شده بودم. ولی به روی خودم نیوردم.

مهم این که خیلی خیلی خوش گذشت. جاتون خالی.


- این آپ تنها به خاطره مزخرف جان صورت گرفت. بماند که کلی به همین خاطر بهم بد و بیراه گفت و فحش بارم کرد. دختره پررو خجالتم نمی کشه. از پشت تلفن هر چی خواست بهم گفت. (تموم اون سه نقطه ها رو). با این که آخرش گفت نمی خواد آپ کنم و ... ... ... ... خطاب شدم، ولی دیگه به خاطر یه سری علایق شخصی به این جناب مزخرف ( واقعاً قدر نمی دونه کهحیف ِدوست به این خوبی که داره)، عمل آپ کردن صورت گرفت.

- می تونید اینو بازگشت از مرخصی قلمداد کنید.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 20:49  توسط ارغوان 
دسته بندي : یاد واره هام


۱- حالم کاملاً خوبه، نه افسرده ام ، نه بی حوصله ، نه بی اعصاب. نه مشکل جسمی دارم نه روحی ، هیچی هیچیم نیست.

۲- مطلبم برای آپ کردن تا دلتون بخواد هم نوشته شده هم نوشته نشده موجود است.

۳- نه سرم شلوغه نه برام خواستگار پیدا شده ، نه قصد ازدواج دارم ، نه می خوام درس بخونم، نه هیچ چیز دیگه.

۴- تازه تعمیراتم به سلامتی به پایان رسیده و تنها خرده کاریش مونده. و  از همه مهمتر اون ترجمه کذایی به سرانجام رسید بالاخره.

۵- نه از دست کسی دلخورم ، نه ناراحت ، نه هیچ چیز دیگه.

میرم مرخصی فعلاً. مواظب خودتون باشید.

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 0:0  توسط ارغوان 
دسته بندي : دل مشغولی هام


اخطار: هیچ گونه ادبی در مطلب ذیل ، رعایت نشده است.

مرتیکه ی پررو ، عوضی ، بی شعور ، خجالتم نمی کشه. حالا چون من زنم ، بعد یعنی عقلم نمی رسه ؟؟؟؟ یعنی حالیم نیست ، تویِ احمق و الاغ ، داری دروغ می گی؟؟ اونم به این واضحی؟؟؟ خب از اولش بگو ، پولِ بنزیتون شده ، ۵۰۰۰ تومن ، من ۱۰۰۰ تومن برای خودم برداشتم ، نه این که برگردی بگی، ۶۰ لیتر بنزین زدم براتون ، انعام من فراموش نشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آخه من به تویِ نفهم چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمی گی من دو ثانیه دیگه که ماشینم رو روشن کردم،می بینم که پرش نکردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حیف که پدرم نیست و اجازه نداده من خودم بنزین بزنم. بذار برگرده، راضیش می کنم یادم بده تا خودم بنزین بزنم. نه این که ۱۰۰۰ تومن پولی باشه یا اهمیت داشته باشه ها،نــه. این که طرف این حرکتشو زرنگی می دونه و من رو خر فرض کنه، حرصم در میاد. حالا یه شلنگ کردن تو باک خیلی کار شاقیه؟؟؟؟؟؟


قشنگ حس می کنم که چه همه دلم گرفته، هیچ کس رو مثل حضرت فاطمه (س) مظلوم ندیدم. شهادتش تسلیت باد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 18:22  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


اصلاً خوشم نیومد. حالا ببینم بعداً چی کار می خواد بکنه.


گشنمه


۵-۶ تا فصل دیگه مونده + ۳روز مهلت


هنوز تعمیرات ادامه داره.


حوصله = صفر


دلم بازی و سفر می خواد.


اه اه، حالا که چی ؟؟ چی کار کنم دیگه ، هی بشینم بهش فکر کنم و خیال بافی ،درست می شه؟؟ اونی که می خوام می شه؟


آلبالو


تابلوی نقاشی


هیجان + کِسلی


چرا هیچ خبری از خودش نمیده؟؟؟ یعنی این همه گرفتاره؟؟ یه ساعتم وقت نداره؟؟؟؟


اقلاً قبلش یه سؤالی چیزی می کردی، بعد می گفتی ، دختر به کاسب می دید و اینا؟ تازه تضمینشم می کنی؟؟؟؟


......

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 12:12  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


 

صِرف این که در بیابان سرگردان شده ای ، دلیل نمی شود که سرزمین موعودی وجود دارد.


برگرفته از یک کتاب

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 0:0  توسط ارغوان 
دسته بندي : دل مشغولی هام


 افتتاحیه

ردیف

عنوان

زمان

1

مقدمات ورود شرکت کنندگان

8-8/30

2

سرود جمهوری اسلامی ایران و تلاوت قرآن مجید

8/30-8/45

3..

...

...

 

ساعت ۹:۱۰ صبح :        سر زد از افق مهر خاوران                 فروغ دیده حق باوران

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 12:43  توسط ارغوان 
دسته بندي : یاد واره هام


 

چادرشو کشید جلو و یه نگاه دیگه تو آینه انداخت و آخرین استکان لب طلایی چایی رو توی سینی نقره ای گذاشت.

"شاید این بار فرجی بشه."

-------------

مرسی میلاد.

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 23:45  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


 

    یادت باشه، همشو ها. یه ذره اش رو هم یادت نره. حتی یه لحظه ، یه ثانیه. تک تک اتفاقهایی که افتاده، با تمام جنبه هاش، با تمام بالا و پایین هاش، با تمام فراز و نشیب هاش، حتی با تمام یکنواختی هاش.

     تمام حرف ها  ، با تک تک جملاتش ، کلمه هاش ، نقطه هاش ، مکث هاش ، سؤال هاش ، جواب هاش.

    تمام صدا ها ، با تک تک زیر و بم هاش ، فریادهاش ، سکوت هاش ، جیغ هاش ، گریه هاش ، حتی خنده هاش ، آشوب هاش ، خفه شدگی هاش، نشنیدن هاش .

    تمام گُم شدگی ها ، دل تنگی ها ، لرزش ها ، ترسیدن ها ، عقب کشیدن ها ، بی خوابی ها ، دَوَران ها ، دل سردی ها ، حتی دل گرمی ها ، قهر ها و آشتی ها.

    برای همیشه ، چه الآن ، چه آینده ، با تمام وجودت به خاطرش بسپار ، آن چنان که انگار بر روی تمام سلول های مغزت حک شده باشه.

    یادت نرود!

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 11:17  توسط ارغوان 
دسته بندي : دل مشغولی هام


جایی به من بدهید
دورترین دلتنگی آدمی با من است
گفته بودم
روزی باران دریا را خیس خواهد کرد
و تلخ ترین روز ماه خواهد رسید
و تلخ ترین تبخیر
آسمان را سیاه خواهد کرد
جایی به من بدهید
تمام دلتنگی آسمان با من است
گفته بودم
شبی ماه آب خواهد شد
و تمام پنجره ها غریب
و زمین تنها خواهد مرد
جایی به من بدهید
تمام تنهایی زمین با من است
گفته بودم روزی
تمام عکس هایمان را از زندگی پس می گیریم
از آسمان هواپیمایی نمی گذرد
و هیچ مسافری به جهان نمی رسد
و ما با چترهای بسته به دنیا می اییم
و با چترهای باز به خواب می رویم
جایی به من بدهید
شاید یکی از میان ما
شب کوچکی از نخستین شادمانی را به یاد آورد
شب کوچکی که زیر ماه
شب کوچکی کنار چند شعر ساده ی روشن
شب کوچکی میان تمام شب های دنیا
شبی که ابتدای کلمات بود
جایی به من بدهید
جایی برای خندیدن
جایی برای خیره شدن
شب کوچکی از تمام دنیا با من است

هیوا مسیح

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 14:44  توسط ارغوان 
دسته بندي : دل مشغولی هام