یه باری با یه سری آدم زیاد ، رفته بودیم کوه و اینا. کوه که نه. پیک نیک بگم بهتره. به قولی یه همه بودیم. ۱۳ تا (قابل توجه رافونه

). یه جایی بود کنار رودخونه طرفای امامزاده داوود. بعد هوا یه همه لطیف و یه همه دل انگیز و اینا

. بعد از یه مقدار قابل توجه تو سر و کله هم زدن و بازی کردن، رفتیم کنار رودخونه. آب زلال و عالی. دیگه کفشا و جورابا رو کندیم. هی داشتیم یخ می کردیم. من و یکی از دوستام تصمیم گرفتیم عرض رودخونه رو طی کنیم و بریم اونور که مثلاً یه خورده آفتاب داشت، یه کم خشک بشیم. بماند که با چه اوضاعی رفتیم اونور. هی پامو می ذاشتم روی این سنگا، اینام لجن گرفته بودن، لیز. بیچاره دوستم، هی هوار می کشید، ارغوان مراقب باش

. خوبه دستمو گرفته بود ، وگرنه کلاً در آب فرو می رفتم. حالا به هر سختی ای بود رفتیم اونور. یه مدت نشستیم.بعد آفتابش رفت. بعد خب داشت نزدیک ناهار می شد، تصمیم گرفتیم برگردیم طرف مکان اتراق. بعد خب تو راه برگشت ، دوباره همون بساط بالا تکرار شد

. بعد یهو من چشمم خورد به یه سری تخته سنگ ، بالاتر از جایی که نشسته بودیم. خیلی خوشگل و اینا بودند. بعد به دوستم گفتم بریم اون جا. هم سنگاش باحالند

، هم کاملاً آفتاب روشونه. دقت داشتید که اون تخته سنگای جالب، اونور رودخونه بودن. دیگه این بار که داشتیم می رفتیم اونور تقریباً کلِ شلوارم خیس خیس شد

. یه مدت روی اون تخته سنگا ولو بودیم. هی چرت و پرت گفتیم و خندیدیم. از انتخابات گرفته تا چه می دونم دانشگاه ، بچگی ، مسخره بازی هامون و ..

.
در آخر که برگشتیم پیش بقیه دوستان، شلوارامون تا زانو خیس بودند.( برگشت از تخته سنگا به سمت مکان اتراق). قشنگ تا وقتی که بریم سوار ماشینا بشیم و برگردیم، هنوز شلوارم خیس بود. نه این که جین بود، زود خشک نمی شد. اومدم خونه یه مقداری پا درد و اینا شده بودم. ولی به روی خودم نیوردم.
مهم این که خیلی خیلی خوش گذشت. جاتون خالی.
- این آپ تنها به خاطره مزخرف جان صورت گرفت. بماند که کلی به همین خاطر بهم بد و بیراه گفت و فحش بارم کرد. دختره پررو خجالتم نمی کشه. از پشت تلفن هر چی خواست بهم گفت. (تموم اون سه نقطه ها رو
). با این که آخرش گفت نمی خواد آپ کنم و ... ... ... ... خطاب شدم، ولی دیگه به خاطر یه سری علایق شخصی به این جناب مزخرف ( واقعاً قدر نمی دونه که
حیف ِدوست به این خوبی که داره
)، عمل آپ کردن صورت گرفت.
- می تونید اینو بازگشت از مرخصی قلمداد کنید.
+
نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 20:49 توسط ارغوان
|
دسته بندي : یاد واره هام