تبليغاتX
ارغوان و ارغنون

 

چادرشو کشید جلو و یه نگاه دیگه تو آینه انداخت و آخرین استکان لب طلایی چایی رو توی سینی نقره ای گذاشت.

"شاید این بار فرجی بشه."

-------------

مرسی میلاد.

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 23:45  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


 

هی بهت گفتم دنیا دو روزه اما تو تا جرعه آخرشو سَر کشیدی، حالا بکِش.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 23:49  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


بگیرش ، نذار بیاد جلو! یه قدم دیگه برداشت ، بهش شلیک کن، بزن تو سرش ، نمی دونم هر کاری می تونی بکن، فقط  مانعش بشو.

شاید، البته شاید ها ، این بار کار ساز شد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 1:22  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


صدای لطیف،

لبخند ملیح،

نگاهی ثابت بر او،

آغوشی گرم و باز،

همواره با او،

دیگر چه توقعی از معشوق می توانست داشته باشد؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 1:20  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


پی نوشت بالاتر نوشت1 : تصور 2کنید در این جا یه آپ بسیار خفن قرار داده شده که اونم توسط بنده ( مخلصتون ارغوان :دی) به رشته تحریر در اومده. از اون مطلبایی که به خوابم3 نمی بینم بتونم بنویسم.














1- اینو از یه وبلاگی امروز یاد گرفتم. خیلی باحال بود. زود کِشش رفتم. با اجازه صاحبش!

2- یه کم خب به اون مختون فشار بیارید خوبه ها. همش که نمیشه آدم لقمه آماده شده بخوره که.:دی

3- یکی یه بار بهم گفت، تا حالا 10 صفحه برای خودت نوشتی؟؟

4- اگه فضاش کمه بگید زیادترش کنم. خرجش همش چند تا اینتره :دی

5- کلاً وقتی ساعت از یک نیمه شب می گذره آپ نکنید.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:11  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


 می کشمت!

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 20:41  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام




هیچ دقت کردی ؟ اِ ، یک کم برو جلوتر. فرق کرده ها. حتی از یک دقیقه پیشش تا حالا. دیگه 20 ، 30 سال که سهله !


+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 13:20  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


    سکوتم

    بی حرفیم

    نبودنم

    کجائید؟

    دلم برایتان تنگ شده ؟

    نمی دانم.

    شاید در پی تغییرتان بودم.

    شاید دلم می خواست جایتان را با حرف ، بودن و حضور تعویض کنم.

    دریغ که نمی گذارند.

    حیف که نمی خواهند.

    اینجاست که قفل می شوم.

    بسته می شوم.

    دیگر سخنی از من شنیده نمی شود.

    اینجاست که ترکیدنم فریاد می زند.

    اما

    محکم و با فشار نگهش می دارم.

    تمام تصمیماتم فرو می ریزند.

    و من آن جا زیر آوارشان در حال جان کندنم.

    نجات؟

    مسخره شده است.

    شاید

    راه نجاتی باشد.

    اما خسته از نیافتنش ، می گذارم که در سکوتم غرق شوم.

    یافته نشوم.

    گوشهایم را می گیرم.

    تحمل صداها برایم زجر آور است.

    انقلاب؟

    شدنی است؟

     

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 21:2  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


از مزرعه گفته هایم چه برداشت کردم که حالا دانه نگفته هایم را بکارم؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 19:35  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


    قدم

    قدم

    گام

    گام

    شمردن.

    ده تا ، بیست تا ، هزار تا ، صد هزار تا.

    آغاز.

    پایان.

    به جلو و عقب رفتن هایش می نازید.

    آه که لذتی که از آن می برد ، وصف ناشدنی است!

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 21:41  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


دست نوشته
+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 13:7  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


وقتی دستاشو تو دستام می ذاره ، انگاری دنیا رو بهم دادند. اصلا وارد یه دنیای دیگه می شم. دنیایی جدید ، بدون آشوبها و غوغاها ، حرفها و حدیثها ، دردها و رنجها و... ، دنیایی تنها مختص خودم و اون. دنیایی که خودمون دو تایی داریم می سازیمش. با دستای خودمون ، با افکار خودمون ، با ایده های خودمون.

با هام راه میاد ، همراهیم می کنه ، تو افکارم شریک میشه . قدم به قدم با هم در دنیای جدیدمون راه می ریم. از زیر بنا می سازیمش. به هر قسمتش نقشی می زنیم. رنگهاشو خودمون با هم ترکیب می کنیم. قرمز ، آبی ، صورتی ، نارنجی ، بنفش ، سبز ، .... . سفیدی هاشو آن قدر خیره کننده می کشیم ، تا سیاهی ها در پسش دیده نشن.

آسمونه دنیامون رو بی هیچ لکی از سیاهی ، شفاف و آبی  ترسیم می کنیم. دریاش درسته که گه گاه طوفانی میشه ، ولی آرامشی درونش نهفته است که سبب میشه ساعتها در ساحلش باهم به تماشای موجهای در هم گره خورده اش بنشینیم.

چنان گرمایی به کلبه های دنیامون می دیم که شومینه و بخاری مسخره به نظر میان.

صمیمیت در جای جای دنیامون به چشم می خوره.

در ورای همه این چیزا ، لذت با اون بودنه که هر بار منو به طرف خودش می کشونه. در خودش غرق می کنه.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 12:56  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


با این که می دونست داره میره ، حالا فردا نه ، ولی بالاخره می خواست بره. می دونست که دلش تنگ می شه ، می دونست که ساعتها برای این دقایق گریه می کنه . می دونست که ممکنه چنین چیزهایی رو دیگه نبینه .

با این حال به این لج بازی بچه گانه اش هم چنان ادامه می داد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 23:47  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


سفر

      فراموش کردن است.

سفر

      گم شدن در لحظه های از خود بی خود شدن است.

سفر

      گوشزد تنهایی است.


سفر

      گرم کردن خود در آغوش یافت نشده هاست.

سفر

      پرواز به بلندی های با هم بودن است.

سفر

      شروع دوباره آن است.

سفر

      از سر کشیده شدن نقشه ی حیات است.


سفر

      احساس حسِ غربت است.

سفر

      رنگ ریختن بر روی سیاه و سفید هاست.


سفر

      گه گاه آنچنان دور افتاده است که دیگر دور افتادگیت به چشم نمی آید.


=====================

--این از اون مواردی که چشمم به یکی از دوست نوشته هام افتاده  و جو گیر شدم و نوشتمش.کاملا فی البداهه.:دی

-- خیلی دلم سفر می خواد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 18:0  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


 

    هر روز خودشو نشون می داد ، حالا هر بار به یک رنگ ، اصلا همین تنوع رنگاش بود که جذبم می کرد و هر روز به خودش و اطرافش ، صورتی تازه می داد.

    اما اون روز ازش خبری نبود. خودشو یه جا قایم کرده بود.شایدم رفته بود تعطیلات. برای همین یکی دیگه جاش رو گرفته بود. شاید به قشنگی  و جذابیت خودش نبود ، ولی گیرا بود . همین گیراییش بود که اون روز منو متحول کرد. دیوانه ام کرد. شایدم باعث شد ، منفجر بشم. دیگر ظرفیتم به نهایت رسیده بود و نیاز به یک سوراخ برای ترکیدن داشت. اون سوراخش کرد.

    دیگر سر خودم نبودم ، باید خالی می شدم.

    پس بیخیال همه چی شدم. رفتم سراغش ، باید در کنارش می بودم تا شاید اون آرامشی که دنبالش بودم ، می یافتم . اولش ازم دوری می کرد یا شایدم هنوز منو ندیده بود. اما یهو اومد ، بی وقفه ، اما غوغا به پا کرد. سر و صدایش عالی بود. آرامشی داشت که وصف ناشدنی بود. بالا و پایین شدن صدایش ، دوست داشتنی ترین ریتمی بود که تا به حال شنیده بودم. آنقدر زیبا با صدای قدمهایم یکی شده بود که گاها خودم رو درونش گم می کردم. اصلا خودی وجود نداشت.

    اصلا رفته بودم تا خودم را گم کنم و از نو دوباره بیابم.

    با اینکه پاهام غر غر می کردند ، ولی رسما 2 ساعت باهاش همراهی کردم.

     

    ===============================

  • I am wondering if I achieve what I want , although for sure I felt much better.
  • I thank my friend a lot for helping me to recognize , get and feel this feeling.
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 11:20  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


چنان در حصار ها و دیوارهای که در اطرافش کشیده ، محبوس شده است که دیگر حتی پنجره هایی که در بینشان ساخته، نمی بیند. نور با آنکه اجازه دخول دارد ، فرار را بر قرار ترجیح می دهد. آن قدر این حصارها مشخصند که از نامرئی بودنشان گذشته است ، اما هم چنان منکرشان می شود ، تنها کافیست از او بپرسید:

زنده ای؟

خوبی؟

داغون نیستی؟

همه چی رو به راهه؟

تمام این سؤالات را تنها با یک" بله " جواب می گوید و خلاص!

خنده دارد ، نه؟

اصلاً آیا باید حقیقت را بگوید ؟! حتی با اینکه برایش نگرانند ، دلشوره اش را دارند.

 به دنبال چیست؟ مگر همین را نمی خواست؟

اینکه با او باشند ، به فکرش باشند ، برایش اهمیت قایل گردند.

غرق شدن می خواهد؟ فراموش شدن؟ فراموش کردن؟ گیر کردن در باتلاق منفی نگری، منفی اندیشی؟

مسلماً چنین نیست.

پس چرا دیوارها را خراب نمی کند؟ تبر اعتماد به نفسش را گم کرده یا تیشه اعتقادش شکسته؟

شاید هم آن چنان ریشه هرز ناامیدی در اطرافش رشد کرده که حتی دستهای دوستی و محبت نمی توانند آنها را از بین ببرند.

===================

این مطلب برداشت آزادی از یک دوست نوشته است ، که این شکلی از آب در اومده. البته حقیقتش اینکه مجبورم کردند که در موردش بنویسند. خدا آن دوست را قرین رحمت فرماید.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 13:57  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام



+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 21:3  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


 

    شده بخواین فریاد بکشید؟

    شده در شرف ترکیدن باشید؟

    شده بخواین بزنید بیرون ، ساعتها راه برید؟  یا به جایی تکیه بدید و ساعتها بی حرکت بمونید؟

    شده بخواین تمام درها رو به روی خودتون ببندید و انواع و اقسام قفل بهشون بزنید ؟

    شده بخواین تا ابد سکوت کنید و صداتون رو هیچ کس و هیچ جا نشنونه؟

    شده دوست داشته باشید ، به عالم و آدم فحش بدید؟

    شده از همه چی و همه کس بدتون اومده باشه؟

    شده حالتون از خودتون به هم بخوره؟

    شده جونتون به لبتون رسیده باشه؟

    شده بخواین تنها باشید؟

     

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 9:10  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


 

    گاه غم زده کوچه ها...

    در پی تکرارها...

    یادمان رفته که...

    کودک همسایمان...

    ساکت و تنها شده..

    باز نشنیده شده گریه اش...

    از پس دیوارها..

    گاه غزلهایمان...

    گاه شعرهایمان...

    آینه خود شدند...

    انعکاسِ تکبرها..

    گاه چشمانمان...

    بسته شده بر همه..

    گاه ز یاد برده ایم...

    مهِ آلودگی اطرافها..

    صورتمان گاه گاه...

    خنده اش محو شود..

    کاش  ردِ اشکمان...

    حک شود در ذهنمان..

    نگرانِ  خود و ...

    غافل از اطرافیم..

    عادتمان گشته است...

    سلسله دوّار ها..

    دستانمان ، گاه گاه...

    ترسد از آغوشها..

    باز شدیم جلوه ای...

    از همه خود خواه ها..

      

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 2:46  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


 

دیدی یه بلوز داشتی ، دوستشم داشتی ، بعد همیشه تنته. کم کم اما هی تنگت میشه ، تنگتر...تنگتر.

دیگه نمیتونی از تنت در بیاری.مجبوری انقدر بپوشیش تا بپوسه ، خودش پاره بشه.

بعد دیگه نمیشه کاریش کرد. اونوقته که

 you have outgrown this T-shirt

And

You need a new T-shirt.

 

Just this.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 9:17  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


ساکت در برابر یکدیگر،

 

نگاه از هم می دزدند،

 

یخ زده...

 

چرا کسی شومینه را روشن نمی کند؟!!

 

======================

یه نکته : در مورد پست قبلی ، مهرنوش به سوالای خوبی اشاره کرده ، میشه بهش جواب بدید.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 9:28  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


 

    به زور خودشو چسبونده بود.

    به هر زحمتی بود سعی داشت که خودشو نگه داره.

    نمیخواست بره.

    نمیخواست جدا بشه.

    تموم زندگیش ، جوونیش رو باهاش گذرونده بود.

    تک تک خاطراتش داشت جلوی چشماش رژه می رفتند..

    گریه ها... لبخندها... در و دل ها ... دوست داشتن ها.... دلتنگی ها..

    تنها اون بود که به حرفاش گوش می داد.

    همیشه باهاش بود.

    سبزی زندگیشو با اون زرد کرده بود.

    با اینکه تو این همه مدت یه کلمه هم ازش نشنیده بود، اما با تمام وجودش میدونست که دوستش داره و بهش اهمیت میده.

    حالا یهو این یکی از نا کجا آباد پیداش شده بود.

    چرا دست از سرش برنمی داشت.

    چی کارش داشت.

    بابا می خواست بمونه.

    هی این میخواست دستشو شل کنه.

    اهههههههههههه............

    دیده بود چه بلایی سر خواهرا و برادراش اورده بود.

    پس ول کن نبود.

    حیف حیف حیف...............

    زوره اون ازش بیشتر بود.

    جدا شد.

    افتاد..

    باد آرزوهاش رو برد.

    خودشم برد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 13:59  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


Confused..

Amazed..

...

The exact feeling has been missed.

Sadness..

Happiness..

Misrableness..

Excitement..

Loneliness..

Setting back..

and

.

.

.

In the logical way, the feeling must be JOYANCE, but full of it is not achievable.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 10:29  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


 

Always be here!

 

.

 

Be with you!

 

.

 

You with…!

 

.

 

What's the shame!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 17:51  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


 

 

Forget something?!

 

.

 

.

 

….

 

No question!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 18:3  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


 

Changeable?!

 

.

 

.

 

….

 

No question!!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 8:20  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


 

Tired?!

 

.

 

.

 

….

 

No question!!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 6:31  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


 

Concern?!

 

.

 

.

 

….

 

No question!!

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 7:6  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


 

 

You can not cross the limitations!!

 

.

 

.

 

….

 

No question!!

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 6:59  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام


Question?!

.

.

....

No question!!

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 11:53  توسط ارغوان 
دسته بندي : جو گیر شدگی هام