تبليغاتX
ارغوان و ارغنون

اخطار: هیچ گونه ادبی در مطلب ذیل ، رعایت نشده است.

مرتیکه ی پررو ، عوضی ، بی شعور ، خجالتم نمی کشه. حالا چون من زنم ، بعد یعنی عقلم نمی رسه ؟؟؟؟ یعنی حالیم نیست ، تویِ احمق و الاغ ، داری دروغ می گی؟؟ اونم به این واضحی؟؟؟ خب از اولش بگو ، پولِ بنزیتون شده ، ۵۰۰۰ تومن ، من ۱۰۰۰ تومن برای خودم برداشتم ، نه این که برگردی بگی، ۶۰ لیتر بنزین زدم براتون ، انعام من فراموش نشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آخه من به تویِ نفهم چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمی گی من دو ثانیه دیگه که ماشینم رو روشن کردم،می بینم که پرش نکردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حیف که پدرم نیست و اجازه نداده من خودم بنزین بزنم. بذار برگرده، راضیش می کنم یادم بده تا خودم بنزین بزنم. نه این که ۱۰۰۰ تومن پولی باشه یا اهمیت داشته باشه ها،نــه. این که طرف این حرکتشو زرنگی می دونه و من رو خر فرض کنه، حرصم در میاد. حالا یه شلنگ کردن تو باک خیلی کار شاقیه؟؟؟؟؟؟


قشنگ حس می کنم که چه همه دلم گرفته، هیچ کس رو مثل حضرت فاطمه (س) مظلوم ندیدم. شهادتش تسلیت باد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 18:22  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


اصلاً خوشم نیومد. حالا ببینم بعداً چی کار می خواد بکنه.


گشنمه


۵-۶ تا فصل دیگه مونده + ۳روز مهلت


هنوز تعمیرات ادامه داره.


حوصله = صفر


دلم بازی و سفر می خواد.


اه اه، حالا که چی ؟؟ چی کار کنم دیگه ، هی بشینم بهش فکر کنم و خیال بافی ،درست می شه؟؟ اونی که می خوام می شه؟


آلبالو


تابلوی نقاشی


هیجان + کِسلی


چرا هیچ خبری از خودش نمیده؟؟؟ یعنی این همه گرفتاره؟؟ یه ساعتم وقت نداره؟؟؟؟


اقلاً قبلش یه سؤالی چیزی می کردی، بعد می گفتی ، دختر به کاسب می دید و اینا؟ تازه تضمینشم می کنی؟؟؟؟


......

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 12:12  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


 

خیلی ساده گفت : تنها حضورت مایه آرامش-ه، حتّی اگر کاری به کارت نداشته باشم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 22:8  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


کمر درد ، مهرناز ، سر درد ، ترجمه ، میلاد ، پارک ملت ، موصاد ، چشم ، تعمیرات ، بحث ، پنجره ، جدل ، ظرفیت ، هوا ، کوفتگی ، قرار ، کوه ، فائزه ، بغض، فیلم ، حال ، مداد نوکی ، دفترچه تلفن ، ۲۰ روز ، وبلاگ ، حالت تهوع ، صراحت ، فردا ، دیروز ، شب ،آنا کارنینا، بیداری، سال آخر، دکترا ، مسنجر، عارفه ، تابلو ، اینویزبل ، دانیال ، خشکی پوست ، دلِ گرفته ، سؤالهای بی جواب ، حسادت ، سریال ،دستشویی، مخفی کاری ، خواب، حذف ، قابلمه ، آبجی نازنینم ،کریپتو گرافی ، موبایل ، اتاق ، احتیاط ، تداوم ، not much happening ، جواد ، فصل چهارم ، مامان ، سمیه ، اردیبهشت ،امیرحسین، آپ ، گل نرگس ، تولد ، مرموز ، نخواستن ، پیگیری ، دانشگاه ، مدرسه ، گریه ، حوصله ، رانندگی ،مسعود، عاقبت ، خودم ....!

کافی خاموش جان یا بازم بنویسم ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 14:11  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


و این جاست که ناقلان شیرین سخن و قصه گویان کهن (مرسی مهرنوش) این طور گفته اند که این جنابِ ارغوان حکایت ما، با آن که مطلب دارد ولی آپ نمی کند!


پی نوشت: لیموترش های حالا رو دیدید؟ از بس هورمون زدن بهشون ، اصلاً ترش نیستند. تازه همشون هم وارداتی بیدند. بابا قدیما انقدر ترش بودند که یه کمش می پاشید تو چشم آدم ، اساسی می سوزوند
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 21:52  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


- یکی نیست بگه دختره عاقل خب چی کارت باید کرد،کُله یه مهمونی رو برداشتی ، سر و سامون دادی، اونم تقریباً دست تنها ، حالا کمرت داغون شده. الآن خونه باباتی با یه مهمونی کم اوردی، خدا به داد برسه وقتی که بری خونه خودت.۱

- دلِ بعضی۲ ها آب ، یه چند تا موضوع یافتم . حداقل این چند روز رو می تونه پوشش بده. البته اگه حس آپ کردنشون باشه.

- به علت افکار مغشوش ، چند شبه درست و حسابی نخوابیدم.

- قهوه بسیار نوشیدنی لذیذی است.

- دوست بسیار عزیزی که می دونم میای این جا رو می خونی، میشه اون بخش نظرات وبلاگتو باز کنی؟ بابا مُردم از دلشوره و نگرانی. حداقل یه خبری چیزی از خودت بده.

- یک دوستی برام نظر خصوصی گذاشته که چقدر خودمو می شناسم و چه شکلی شده که الآن می دونم که ارغوان هستم. می خواستم بهش بگم خیلی سؤالت سخته. باید کلی روش فکر کنم. اگه به یه جوابی رسیدم حتماً بهت می گم.

- امروز دیگه بارون نمیاد؟؟

- سریالام ته کشیدند۳.

- به یک فرد دماغ عقابی به منظور انجام دادن یک سری وظایف محوله ، نیازمندم.

- حالا ما یه کاری کردیم رفتیم موهامون رو های لایت کردیم. هی همه میرن های لایت و از این چیزا می کنند.

- قطره آنتی میگرن من رو کسی ندیده؟؟؟

- یه سؤال تخصصی: چند روزه سیستمم بروزرهاش به نظرم قاط زده. عکسای یه سری از سایتها رو کامل باز نمی کنه. منظور این که عکسا وضوح ندارند و پر از مربع های کوچیک دیده می شن. بعد من این سؤالم رو از تعداد قابل توجهی مهندس بالقوه و بالفعل۴ پرسیدم ، هیچ کدوم راه حل اساسی براش نداشتند. کسی راه حلی براش داره؟


۱- البته میشه از راههای دیگه هم استفاده کرد. مثلاً دست به دامن مادر عزیز شد و ازش خواهش کرد هنگامی که خانه این جانب را منور می کنند، با خودشان زرشک پلو با ایستک لیمو هم بیاورند ، جهت شام

۲-میلاد

۳-قابل توجه دانیال و مسعود. (که دومی رو شک دارم این جا رو بخونه. گاهاً هوس کنه یه سرمی زنه البته ها ).

۴- مهندسین بالفعل: محمد صادق (شماره ۲) ، سروش ، مسعود ، میلاد و دوست جونم.

مهندس بالقوه : داداشم ، دانیال.

 

یه طرح آزمایشی برای کتاب خونها تو این سایت هست. یه سر بزنید جالبه: کرم کتاب

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 11:14  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


حاله ما خوب است . ملالی نیست جز دوری شما!

به گفته یکی از فلاسفه بزرگ1، آدمی به چند دلیل از انجام کاری سر باز می زند:

1- از آن خسته شده و حالت تهوع بهش دست داده است. احتمال تکراری بودن هم هست.

2- انجام یا عدم انجام آن کار، توفیری برای دیگران ندارد.

3- ارزش آن کار در چشمش پایین آمده. حال ممکن است دیگران آن را بی ارزش بِانگارند، یا خودش به این نتیجه رسیده باشد.

4- آن قدر آن عمل را انجام داده که دیگر در چشم دیگران جلوه و اهمیت اولیه  ندارد.

5- لج کرده است.

6- خود را در جایی گیر کرده می پندارد و سعی دارد با سرباز زدن از انجام یک عمل سابق ، رهایی یابد.

7- به خیال خود ، آن عمل برایش نتایج منفی به همراه داشته است.2

8- آن قدر ساده لوح و احمق است که می پندارد با سرباز زدن از انجام آن ، پیش دیگران ارج و قرب بیشتری می یابد.

9-  کاملاً دیوانه شده است و به چیزهایی می اندیشد که ممکن است با حقیقت هیچ تناسبی نداشته باشند.

10- انجام آن عمل از توانایی و ظرفیتش خارج گشته است.

پی نوشت:

1- ارغوان

2- شاید هم واقعا منفی بوده است و درست می انگارد.


از زدن حرفهایش هراس دارد.


    گلبرگ های گل گفته هایم را یک به یک پر پر می کنم.

    عشق

    نفرت

    باران

    ستاره

    مه تاب

    ارغوان

    من

    تو

    حتی او!

    پس نگفته هایم کو؟!


حتی در وبلاگش هم می ترسد.


Hereby, I totally confess, that I love you!


چیزهایی دیده است یا شنیده که او را ترسانده است.


خیلی باحال بود. یعنی تنها با چهار تا نظر که برام گذاشتی و تعریف کردی که همسرتو دوس نداری و یه دختر 2 ساله داری و با یکی تو نت 4 سال آشنا شدی، بعد عاشقش شدی ولی برنگشتی بهش بگی زن داری و وقتی گفتی دختره گذاشته رفته و تو کاملاً در افسردگی و شکست عشقی به سر می بری، برمی گردی بهم می گی که من جای اونو برات پر کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


کف گیر دارد به ته دیگ می خورد.


خب وقتی خودش - یا خودشون - نمی خواد - یا نمی خوان، برای چی میگی که حس کنی تحقیر شدی!


حالا هر کس هر کاری کرد که تو نباید دقیقاً همون کار رو بکنی. از قدیم گفتند هر آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند. پس چی شد؟ خودت که دقیقاً ناراحت شدی، حالا همون کار رو انجام میدی. واقعاً برو به حال خودت زار زار گریه کن.


خوبیّت آدمها تا کجاست؟


کارگردان هنوز تصمیمی به ادامه دادن این سریال ندارد. همین سیزن اولش هم کلی برایش دردسر و خرج برداشته.


دختره دیوانه ، برداشته بعد از اون همه این ور و اون ور زدن و کِش دادن ، آخر سر لپ تاپ خریده. بعد اولین کاری که کرده رفته فیس بوک.حتی قبل از اینکه سی دی ریکاوریشو بگیره. بعد میگه هی یهو خاموش میشه سیستمم. بعد داره برای من پشت تلفن زار زار گریه می کنه. آخه آدم از حماقت دیگران هم باید بخوره؟؟؟؟


فقط خوده خودم!


+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 12:48  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام



    برو کنار ، ااااااااااااا یه ساعته دارم چراغ می زنم ، بوق می زنم . نمی بینی ؟ کوری مگه؟ کَر چی؟ چیه همین طوری برای خودت سد معبر کردی؟ مگه ندیدی گفتند توقف بی جا مانع کسب است. بِکِش کنار دیگه. هویییییییییییییییی با تو هم. مثل اجل معلق وایستادی اون جلو که چی بشه. حالا گیرم که تا الآن تونستی اون جلو برای خودت جولان بدی. دلیل نمیشه که من تا ابد الدهر پشتت بمونم. درسته که تا حالا همیشه همه چی همین جوری بوده و صدای کسی در نیومده. خب حالا صدای من در اومده .

    چیه؟ نشنیده بودی تا حالا صدامو؟ بشنو پس. تازه می خوام داد بزنم که اگه تا حالا کر نشدی ، کَرَم بشی.

    چشم نداری ببینی من دارم خودی نشون می دم. تمام حکومتهای دیکتاتوری تو کل تاریخ ، بر افتادند. تو به چی دلتو خوش کردی ، هان؟

    اصلاً می دونی چیه ، حقته. تا تو باشی جلوی من سبز نشی. تا تو باشی هی الکی جولان ندی. تا تو باشی هی هر روز خودتو زور زوری به من نشون ندی. تا تو باشی هی هر بار برای من آسمون ریسمون نبافی. خب منم آدمم ها. هر آدمی یه طاقتی داره. ایوب که نیستم.

    طاقتم طاق شده. به این جام رسیده. می فهمی اینا رو ؟ یا باز داد بزنم؟

    برو کنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار!!!!!!


یه چیزی بگم:

    - هر بار که این مطلبمو می خونم ، کلی کیف می کنم. :دی

     

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 13:38  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


با سلام خدمت بینندگان عزیز( همون خوانندگان ، زیاد سخت نگیرید) ، نظر شما را به مشروح اخبار این هفته در ادامه مطلب جلب می کنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 19:15  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 11:55  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


1- یکی نیست بگه ، اخه یکی رو با مدرک ارشد چه که بره دمه این سفارت و اون سفارت ، فرم بگیره که یه مشت کله گنده شرکت پاشند برم فلان کشور و بهمان کنفرانس برای گردش و تفریح. درست شنیدید ، گردش و تفریح. اخه طرف نه انگلیسی بارشه و نه می دونه چی به چیه. مسلما  پوله شرکت میخواد بره اونور پی عشق و حال. اونوقت بدبختی هاش ماله کیه ؟؟ برای منه کارمند جز بیچاره و فلک زده.

2- کفش خریدم.

3- از سرما رسما منجمد شدم.

4- هنوزه که هنوزه دستام دارند می لرزند و حالم سر جاش نیومده.

5- به علت دریافت یه عدد پیشنهاد عالی از طرف جناب مهندس و تایید و پایه بودن مادر گرامی و یک عدد دانیال اغفالگر ، از فردا تا آخر این هفته نمیرم شرکت.

6- هر چی فکر می کنم چیزه خاصی برای عید نمی خوام که برم بخرم.

7- بدم نمیاد یه هدفون درست و حسابی بخرم برای خودم.( به یه عدد پایه در  همراهی برای خرید این کالا نیازمندم)

8- خیلی قشنگ رو سره یکی آوار شدم و حسابی غر زدم بهش. البته الان که اینا رو می نویسم ، وسط حرفامون قطع شد. ادامه غر غر هام بعد از پیام بازرگانی( از مترو در اومدنه جناب یکی)

9- رفتم با دوستم ناهار خوردم امروز. مهمونم کرد.

10- تنها 20 روز تا آزادی باقی مانده.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 17:47  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 1:8  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


۱- عالی بود ها ، دقیقا شبیه هواپیما بود. ابر تو اسمون رو میگم.امروز صبح که داشتم میومدم شرکت ، چشمم بهش خورد.اومدم عکس بگیرم ،یعنی گرفتم ها ولی توش معلوم نیس.اصلا می دونید هر روز صبح که میام شرکت ، نه اینکه دقیقا برابر با طلوعه خورشیده و منم مسیرم به سمت شرق هست، هر روز با یه مدل اسمون مواجه میشم، که هر کدوم از اون یکی قشنگتر و جذاب تر.انقدر قشنگند که گاها دلم براشون ضعف میره.حیف که وسطه بزرگراه نمیشه وایستاد ، عکس گرفت.بعد میدونید ، میمونم تو کاره خدا ، یعنی هر چی فکر می کنم ، می بینم که به هیچ طریق و وسیله ای نمی تونم ازش بابته این منظره بدیع تشکر کنم.خیلی خیلی عالیند.هر روز یه نقش و نگاری به ابرا میده ، با رنگهای محسور کننده.واقعا واقعا متشکر خدا جون.

۲- چقدر با ارغوانه یه ماه پیش فرق کردم؟؟ به نظرم فرق کردم.حالا این فرقا یا از روی عمد بوده که البته مسایلی مسببشون بوده یا اینکه نه ، نا خود آگاه تغییری رخ داده.

۳-ناراحته

۴- They have changed their attitude.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 9:13  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


- مطلب دارم نمی خوام آپ کنمشون.neutral

- مهرنوش جان  ، خب همه بفهمند چه اشکالی داره؟Batting Eyelashes

- خیلی ممنون از بعضی ها که میان می خونند ولی نظر نمیدن.به نظرم میشه اون نقد رو بعدا گذاشت و در مورد بقیه مطالب نظر داد.Idea

- امروز تولد یکی از بچه های قدیم سایت ، مسعود( آرتس ) است. آنلاین بهش تبریک گفتم ، حالا ازش قول شیرینی هم گرفتمdevil.بعدا حضوری هنگام تقدیم کادو هم تکرار می کنم.angel

- اوضاع کاملا قاراش میش شده( اینطوری می نویسنش؟؟Question).هزار تا کار دارم:Surprised

  • باید یه ترجمه در حد ۳۰-۲۵ صفحه رو تا آخر هفته تحویل بدم.watching
  • زبانم مونده.( این مورد رو به توان ۲ برسونیدTwisted Evil)
  • نقاشیمCrying or Very sad
  • تو نت یه سری کار دارم ، نمی رسم انجام بدم.sigh
  • اتاقم اگر بهش رسیدگی نشه ، به گند کشیده میشود.not talking
  • مامانم اینا دارند میرند ، اوضاع خونه به هم ریخته است.shut up
  • ترجمه شمشیر مونده.سپید جان نمی رسم فعلا انجامش بدم ، با عرض پوزش.Mad
  • این هفته مثل همیشه آژانس بودم و خواهم بود.sick
  • در حالت perfect به سر نمی برم.تنها چیزی است که میدانم.silly
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 12:46  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


  حالم به هم میخوره! از چی؟ از خودم ؟ نه ، نمی دونم، شاید !

کلنجار رفتن هم فایده ای ندارد.شاید هم دارد !

میدونی مشکل کجاست، توقعم رفته بالا.حالا از خودم یا از دیگران؟

مساله اینجاست.

چرا توقع دارم؟ اصلا چه چیزی باعث شده این توقع در من ایجاد بشه(فرق نداره که از خودم باشه یا از دوستام یا از خانواده ام یا از...)

عقلم میگه که خودم مقصرم، هستم دیگه . بیخودی توقع دارم. توقع بیجا که میگن. نمی دونم!

دیوانه ام؟ نه اخلاقم اینه. زود متوقع می شم.ضربه اش رو هم بارها خوردم، آدم بشو نیستم.

بدتر از همه اینکه درگیرم میکنه.neutral

===========

-اصولا مطلبایی که نوشته میشه ، احساس حالم نیست.

-در مورد قالب هم موقتیه، زهرا جان! در اسرع وقت چیز بهتری بیابم ، عوض میشه.

-قالبی که هم اکنون مشاهده می کنید، حاصل دسترنج و گیر دادن های بنده ، به برادر گرامیم استLove Struckhug.دست گلش درد نکنه.از مهندسم تشکر می کنم همین جا، یه جاهاییشم کاره اونه.hugangelفعلا همین باشه.تا بعدا ببینم چه می شود.Wink

     

     

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 12:58  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


میدونید تقریبا یه هفته است میخوام اپ کنم ، ولی موضوع یافت نمیکنم.ولی امشب داشتم با یه دوست میچتیدم، یهو وسطش تصمیم گرفتم ، متنشو بذارم اینجا:

دوستم: به چی متفکری؟
خودم: به شباهتش با زندگی
خودم: به اینکه دلم میخواد اپ کنم
خودم:به اینکه س... اخلاقش برگشته
خودم:به اینکه ...
خودم: به اینکه چرا نمیرم بخوابم
دوستم: به چه سوی؟
خودم: به اینکه چرا هنوز دلم میخواد آن باشم باهات بچتم
خودم: به اینکه اونور بچه ها روم زدند
خودم: دارند نصفه شبی برای خودشون قصه میگن
خودم: به اینکه فردا تعطیلم
خودم: به اینکه نتایج کنکور میاد امشب
خودم: به اینکه چرا بعضی ها خالی میبندند
خودم: به اینکه چرا حس آپ کردن یعنی اون مدلی که دوست دارم تو این هفته نیومد سراغم
خودم: به اینکه دارم الان کار میکنم یعنی رفتم سرکار ، چقدر راضی ام
خودم: به اینکه فردا بازم مهمون داریم
خودم: به اینکه دو روز تعطیلم و یه عالمه باید کار انجام بدم

دیگه ببخشید ، این مدلی شد.(البته بگم ها یه جورایی دلم میخواست این مدلی بشه)

عکسم نداشتم بذارم(حسش نبود)

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 2:1  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


نمیخوام آپ کنم ، مشکلی هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 13:21  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


الان من این مدلی بیدم
Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad
Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad
Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad
Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad Evil Or Very Mad
awend awend awend awend awend awend
awend awend awend awend awend awend
awend awend awend awend awend awend
awend awend awend awend awend awend
Shut Up Shut Up Shut Up Shut Up Shut Up Shut Up
Shut Up Shut Up Shut Up Shut Up Shut Up Shut Up
Shut Up Shut Up Shut Up Shut Up Shut Up Shut Up
Shut Up Shut Up Shut Up Shut Up Shut Up Shut Up
Shut Up Shut Up Shut Up Shut Up Shut Up Shut Up
Shut Up Shut Up Shut Up Shut Up Shut Up Shut Up
Shut Up Shut Up Shut Up Shut Up Shut Up Shut Up
Shut Up Shut Up Shut Up Shut Up Shut Up Shut Up
Shut Up Shut Up Shut Up Shut Up Shut Up Shut Up
On The Phone On The Phone On The Phone On The Phone On The Phone On The Phone
On The Phone On The Phone On The Phone On The Phone On The Phone On The Phone
On The Phone On The Phone On The Phone On The Phone On The Phone On The Phone
On The Phone On The Phone On The Phone On The Phone On The Phone On The Phone
On The Phone On The Phone On The Phone On The Phone On The Phone On The Phone
On The Phone On The Phone On The Phone On The Phone On The Phone On The Phone
On The Phone On The Phone On The Phone On The Phone On The Phone On The Phone
On The Phone On The Phone On The Phone On The Phone On The Phone On The Phone
Not Talking Not Talking Not Talking Not Talking Not Talking Not Talking Not Talking Not Talking Not Talking
Not Talking Not Talking Not Talking Not Talking Not Talking Not Talking
Waiting Waiting Waiting Waiting Waiting Waiting
Waiting Waiting Waiting Waiting Waiting Waiting
Waiting Waiting Waiting Waiting Waiting Waiting
Waiting Waiting Waiting Waiting Waiting Waiting
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 22:53  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


دیدین گاهی هنگ میکنید ، نمیدونید چی کار کنید.

کاملا تعطیل تعطیل.الان اوضاع من همین طوره.

نه حوصله دارم ، نه حال دارم، نه مخم میکشه، نه....................

با اینکه هزار تا کار ریخته سرم ، ولی اصلا توان و نای انجام هیچ کدومشون رو ندارم.

نیاز به تغییر دارم شاید ، یا به قولی فورمت

خوب بودها ، اگه میشد هر یه مدت مخمون رو فورمت میکردیم ، از اول ویندوزشو میریختیم.چه حالی میداد، همه چیش نو میشد ، از همه مهمتر خود ادم ، نو وشد از اول.تولد دوباره و اینا هست ، همون.

شعر و اینام بلد نیستم ، بگم وگرنه الان حالم جون میده برای شعر گفتن گمونم

یه چند تا وبلاگم نشستم این چند روزه خوندم، هی بدک نبودند.یکیشون جالب بود، خوشمان آمد.

البته از فردا پس فردا سرم شلوغ وشد حسابی، گمونم وقت بی حالی هم نداشته باشم.

دیگه چی میخواستم بگم؟

اهان دلم مسافرتم میخواد شدید.تغییر اب و هوا همیشه خوب بید.

همینا دیگه.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 20:53  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


نمی دونم تازگی ها چی شده ، هر کس وبلاگه جدید باز میکنه ، وبلاگش همش مشکی بید.سیاه بید.

می پرسم چرا ؟ می گن به خاطره اینکه حرفامون شاد نیستند.

خب نباشند.

درسته که مشکلات هستند ، سختی ها هستند ، ولی فکر می کنید با رنگ سیاه حل می شند؟

من نمی دونم چه جذابیتی داره این رنگ که همه عاشقند ؟

اصلا این که می گن ، مشکی رنگه عشقه ، به نظره من اصلا درست نیست.

حالا یه سوال ، دوستان عزیزم که میان ، وبلاگم می خونید ، می شه ، نظرتون رو درباره رنگ سیاه بگید.

دوست دارم بدونم.

ممنون   و متشکر.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 16:21  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


بابا این چه وضعیه، سرسام گرفتیم رفت.

اخه کی گفته باید تو چهارشنبه سوری ، سر و صدا ایجاد کرد و خودمون رو بدیم به کشتن.

دیوانه شدند همه.اخه من نمی فهمم سر و صدا چه لذتی داره.

اصل چهارشنبه سوری رو ول کردند ، چسبیدند به این کارا.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 20:45  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


نمی دونم.ولی فقط می دونم که حالم اصلا خوب نیست.هم جسمی هم روحی.

حالا یکی نیست بگه حالت خوب نیست چرا اومدی نت؟اعتیاد بید دیگه.ترکش سخته.

هر کی بلده ترک کنه یا تا حالا ترک کرده ، یه ندا به من بده ، شاید افاقه کرد.

فعلا همین

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 14:15  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


یعنی الان کاملا عصبانی هستم.

حسابی و خیلی زیاد (از این شکلکهای مو کندن اینجا نبود بزارم).گفتم میام تو نت حال و هوام عوض بشه. اما هیچ کس ان نیست.اخه این چه وضعیه.

می خواستم یه کاری انجام بدم ولی یکی نزاشت.یعنی با دلایل بیخود مجبورم کرد که از انجامش پشیمون بشم.

الانم کاملا اعصاب ندارم.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 16:0  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


  امشب از اون شباست که خوابم نمی بره.الان ساعت ۲ و نیمه ، اما من اینجام.

  هیچ کسم آن نیست ، خودمم و خودم. جالبه ها آدم بره با خودش بچته.

  انگار داری تو آینه با خودت حرف می زنی.

  البت داشتم تا الان یه فیلم می دیدم.گفتم می بینم خوابم می بره ؛ ولی انگار خواب رو از سرم برده.

   فکر کنم به درده یه دوستی دچار شدم.که وقتی آن بود یه عالمه با هم می چتیدیم ولی انگار  یه بلایی سرش اومده.(البته اگه هم نیومده باشه ، هر وقت آن شه ، خودم یه بلایی سرش میارم)

   وقتی آدم بی خواب میشه ، چه چرت و پرتایی از خودش ول می کنه ها.

   الان دارم به هزار تا چیز فکر می کنم ولی هیچ کدومشون رو نمی تونم بنویسم ، اصلا قابل تجزیه  شدن از هم نیستند.قابله تحلیل هم نیستند.

  تازه اینکه باید فردا صبح هزار تا کار انجام بدم.

  یعنی هزار تا کار دارم.ولی خوب ........

  ولی در کل امروز ، یعنی دیروز روزه خوبی بود.با اینکه کارم پیش نرفت و اول صبحی حسابی حالم گرفته شد ولی الان که می فکرم ، می بینم که در کل جالب بود.

  مخصوصا یه کاری انجام دادم که خودم هم خوشم اومد ازش.

  دیگر بس است ، باید رفت و خوابید.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 2:47  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


آخه من بیچاره چه گناهی کردم.

شما بگید ، این بده که ادم برای کسی دلسوزی کنه ، دلسوزی که نه هم دردی و بخواد اونو از اون حالت غم انگیزش بیرون بیاره.

آخه چرا باید هم دردی و هم دلی آدم رو با بحث و نصیحت کردن اشتباه می گیرند.

مگه آدم نمی تونه برای دیگران گوش باشه و حرفاشونو بشنوه. مگه نمیشه برای یه دوست هم دردی کرد.

اگه من برای خودم یه دوستی مثل خودم داشتم که برای حرفام گوش بود و همیشه برام نگران بود و من براش مهم بودم ، دیگه اونوقت غمی نداشتم .

البته دوست خوب دارم ها ولی ...........

خوب چی کار کنم ، اخلاقمه ، دوستام برام مهمند.

ولی وقتی چنین برخوردی با آدم میشه ، آدم دیگه نمی دونه چی کار کنه.

شاید تصمیم گرفتم و دیگه هیچ اظهار نظر یا همدردی یا ... در برابر حرفای دوستام از خودم نشون ندم.

شاید این طوری هم برای من بهتر باشه که دیگه حداقلش اینه که ناراحت نمی شم، هم شاید ..... .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 12:23  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام


می دونید چیه؟

بعضی وقتها به این نتیجه می رسم که چرا این همه برای خودم دردسر درست می کنم.یعنی منظورم اینه که چرا هی برای خودم مسؤولیت قبول کردم.یعنی خوب سنم کم بوده و هر چی دیگران بهم می گفتن ، قبول می کردم.ولی حالا دیگه قبولش برام خیلی سخته.

یعنی دیگه نمی تونم امر و نهی کردن رو بپذیرم. همش هم با خودم کلنجار میرم که چرا این طوری شدم، ولی فایده ای نداره.شدم دیگه.یه جورایی هم این طوری بودن رو بیشتر دوست دارم.

نمی دونم والا ، شاید بهتر باشه ، شاید هم بدتر.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 15:40  توسط ارغوان 
دسته بندي : غر غر هام